پنج پنجره
وبلاگ شخصی محمد علی چراغی ، برای نگارش مقالات و پژوهش ها و نوشته ها (فرهنگ و ارتباطات )

 
تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین 1391

  بر دلِ من ببخش آرامش - وا منه دل میانِ هر خواهش /  ۳۰ فروردین ۱۳۶۸  

  یک پنجره - پنج پنجره  

در آرزوی آن که ببینی شگفتی یی
بر منظری نشسته و چشمت به پنجره
(ناصر خسرو)
 
 یک پنجره برای دیدن


ادامه مطلب...
ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391
 

 بزرگداشت عطار نيشابوري

بزرگداشت عطار نيشابوري با سخنراني محمود عابدي و ابراهيم خدايار روز سه‌شنبه، 29 فروردين‌ماه 1391 برگزار شد.

در آغازاين مراسم كه در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد، محمود عابدي، از اعضاي فرهنگستان زبان و ادب فارسي، به شرح داستان‌هاي «شيخ صنعان» عطار و «پير چنگي» از «مثنوي معنوي» مولانا و مقايسه‌ي آن‌ها با هم پرداخت.

ابراهيم خدايار، مدرس دانشگاه تربيت مدرس، نيز به سخنراني درباره حضور آثار عطار بويژه «منطق‌الطير» در كشورهاي آسياي مركزي پرداخت و گفت: در طول تاريخ، آسياي مركزي در شكل‌گيري فرهنگ و تمدن اقوام آريايي نقش بي‌بديلي داشته است؛ مرحوم سعيد نفيسي در كتاب «اوستا»، زادگاه زرتشت، را در اين منطقه و حوالي رود سيحون و جيحون دانسته است.

او افزود: منطقه آسياي ميانه بعد از ورود اسلام به فلات ايران و شكل‌گيري دوره جديد زبان فارسي ، نقش بارزي در پرورش بزرگان ادبيات و فرهنگ ايران ايفا كرده است. در اين مناطق به رغم وجود اقوام ترك‌نژاد تا قرن 9 ميلادي زبان رسمي مردم، فارسي بوده است و آن‌ها از قرن نهم ميلادي به بعد آرام آرام صاحب زبان شده‌اند؛ اما تا قرن نهم تنها با زبان فارسي با دانش‌هاي روز دنيا آشنا مي‌شدند؛ زيرا كه در آن دوران زبان فارسي، زبان دانايي محسوب مي‌شده است.

رييس مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تربيت مدرس در پايان گفت: به دليل حضور دراز دامن فرهنگ و تمدن ايران در كشورهاي آسياي مركزي، امروز مسؤوليت بزرگي به دوش ماست كه بايد آن را به سرانجام برسانيم. اين مسؤوليت جز با ارتباط با مردم اين مناطق شدني نيست، آن‌ها هنوز خود را ايراني مي‌دانند و حتا شاعراني دارند كه به زبان فارسي شعر مي‌سرايند.

http://www.persian-language.org/

 ===================

 بیدل دهلوی

دکتر سید مهدی طباطبایی

بیدل هدیه‌ای الهی بود تا ذهن و روحم درگیر مسأله‌ای شود که در ادبیّات کنونی ما جریان‌آفرین است. درک شعر بیدل بدون خلوت‌گزینی و ریاضت‌کشی میسور نیست و الان که این کلمات را می‌نویسم، احساس می‌کنم باز هم حقّ مطلب برای ملزومات درک شعر بیدل ادا نشده است.

تمرکز مطالعات نگارنده پیرامون بیدل‌، وارد سومین سال خود شده است و  این توفیق، پس از لطف الهی، مرهون عنایت استاد دکتر سیّد علی‌محمّد سجّادی است که از آبروی علمی خود برای ورود شاگرد خویش به این عرصه مایه گذاشت و دیگر استادان گرانقدر جناب دکتر خاتمی و جناب دکتر حمیدی هم سایه‌ی لطف و مهربانی خود را از او دریغ نکردند.

آشنایی با دکتر اسدالله حبیب و ارتباط مجازی با ایشان، افق دیگری در بیدل‌شناسی فراروی صاحب این قلم باز کرد و عنایت جناب قزوه برای در اختیار نهادن دیرین‌ترین نسخ خطّی بیدل، مسیر انجام تصحیح کلیّات بیدل را هموارتر کرد.

در شرایط کنونی، کار تصحیح کلیّات بیدل با اولویّت غزلیّات درحال انجام است. پیدا شدن برخی نسخ متأخّر باعث انجام چندباره‌ی کار گردید و الان جلد اوّل کار آماده‌ی انتشار است.

خوانش، استنساخ نسخ، نگارش نسخه‌بدل‌ها، صفحه‌آرایی و نمونه‌خوانی کار به‌صورت فردی امّا توأمان و همزمان درحال انجام است و دست قدرت الهی در تمام این مسائل، دستگیر بنده‌ی ناتوان خویش است.

اگر خدا بخواهد، متن منقّح غزلیّات بیدل دهلوی با مقدّمه‌ای جامع و تفصیل نسخه‌بدل‌ها به‌صورت کامل وارد بازار نشر خواهد شد تا زمینه برای انجام کارهای تحقیقی دیگر فراهم آید.

ورود به عرصه‌ی بیدل وسوسه‌انگیز است و ادامه‌ی راه غیرقابل پیش‌بینی. در چند روز گذشته، فرصتی دست داد تا آن‌چه را که از آغاز کار بیدل بر من گذشته بود، در ذهن خود مرور کنم. یادآوری نام برخی دوستان، لبخندی بر روی لبان می‌نشاند و برخی دیگر ... البتّه از حق نگذریم؛ در این مسیر حتّی وعده‌های انجام‌نشده‌ی دوستان هم به من انگیزه و انرژی بخشیده است، چه رسد به دلگرمی‌های آنان؛ بنابراین کم‌لطفی است اگر از لطف و مهربانی‌شان تشکّر نکنم.

به‌نظرم گفتنی‌ها را گفتم؛ ناگفتنی‌ها را از زبان نیچه بخوانیم:

... بگریز دوست من، به تنهایی‌ات بگریز! تو را از بانگِ بزرگ‌مردان، ناشنوا؛ و از نیش فرومایگان، زخمگین می‌بینم. جنگل و خرسنگ به تو خواهند گفت که چگونه خاموش باید بود. دیگر بار چونان درختی باش که دوستش می‌داری. همان درختِ شاخه‌گستری که آرام و نیوشا بر دریا خمیده است. پایان تنهایی، آغاز بازار است و آنجا که بازار آغاز می‌شود، آغاز هیاهوی بازیگران بزرگ است و وز وز مگسان زهرآگین.

کارهای بزرگ را همه دور از بازار و نام‌آوری کرده‌اند.پایه‌گذاران ارزش‌های نو همیشه دور از بازار و نام‌آوری زیسته‌اند. بگریز دوست من. به تنهایی‌ات بگریز! ... بدانجا که بادی تند و خنک وزان است. سرنوشت تو تاراندن مگس‌ها نیست!

http://qazalnegah.blogfa.com/

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391
 

 

 

بیدل و سهراب و قیصر

دکتر سید مهدی طباطبایی ( زاویه زرند ) *

استاد دانشگاه شهید بهشتی

بیدل و سهراب

ظاهراْ برای نخستین بار مرحوم سیدحسن حسینی شباهت فراوان این شعر سهراب را با دو بیت بیدل کشف کرده بود:

به سراغ من اگر می‌آیید
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
(سپهری)

ز خاک ما قدم فهمیده بردار
مبادا بشکنی در زیر پا دل
(بیدل)

و:

بر خاک مزارم قدم آهسته گذارید
دیروز درین پرده بهار آینه‌بین بود
(بیدل)

بیدل و قیصر

از تأثیرات ساختاری بیدل بر شعر معاصر، استفاده از پارادوکس‌های بیدل برای ساخت ترکیب‌ها و تعبیرهای جدید است. برای نمونه، به ابیاتی از بیدل که در آن از دو واژة «دیر» و «زود» استفاده شده است، توجّه کنید:

«دیرتر از دیر بودنِ زود»

گر به اين رنگ است طرحِ بازی نرّاد دهر
ديرتر از دير گيريد آن‌چه زود آورده ‌است
(بیدل)

«دیر زود آمدن»

رم فرصت سرِ‌ تعداد ندارد «بیدل»
من درین قافله دیر است که زود آمده‌ام
(بیدل)

«دیر بودنِ زود»

بیدل چه خیال است ز ما سعی اقامت
دیری است چو فرصت به گذشتن همه زودیم
(بیدل)

«از زود پیش بودنِ دیر»

فرصت‌شمار کاغذ آتش‌زده است عمر
از زود یک دو گام به پیش است دیر من
(بیدل)

به‌نظر می‌رسد امین‌پور با درهم آمیختگی همین تعابیر بیدل، شعری بدین دلکشی ارائه کرده است:

آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چه‌قدر زود
دیر می‌شود!

....................................

* سید مهدی طباطبایی ، از دانش آموختگان زاویه زرند ، روز 21 شهریور 1390 ، با دفاع از رساله ی خود با عنوان « فرهنگ تحلیلی ترکیبات و تعبیراتِ غزلیات بیدل دهلوی » ، در رشته ی زبان و ادبیات فارسی ، از دانشگاهِ شهید بهشتی ، درجه ی دکترا گرفت . استاد راهنمای ایشان ، دکتر علی محمد سجّادی ، استادانِ مشاور ، دکتر سید جعفر حمیدی و  دکتر احمد خاتمی ، بودند . استادانِ داور ، دکتر چناری ، دکتر طاهری ، دکتر نوبخت و دکتر عبّاسعلی وفایی بودند .  همه ی داوران کار عظیم و دشوار طباطبایی را ستودند و ایراد های مورد نظر خود را اعلام داشتند .

دکتر سید مهدی طباطبایی ، بیش از 1800 ساعت بر روی رساله ی دکترای خود کار پژوهشی و مطالعاتی کرده که در نوع خود بیمانند و بی سابقه بوده است . وی همزمان با دفاعیه ی دکترای خود ، قرارداد تصحیحِ دیوان بیدل را نیز با ناشر بسته است تا پس از پایان یافتنِ آن به تنقیحِ رساله ی دکترای خود و آماده ساختنِ آن برای چاپ بپردازد . وی متولّدِ فروردین 1353 یا دی 1354 است . نخستین مجموعه ی شعر وی با عنوان « با چشم های تو » در سال 1388 منتشر شد .

در شماره ی بهارِ نشریه ی دانشوران زرند ، یکی از 14 شاعر معرفی شده ی زرند و خرقان ، سید مهدی طباطبایی بود



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391
 

 

 باغِ هزار رنگِ شعر پارسی

محمد علی چراغی

اشاره -  در درازای تاریخ ادبِ پارسی ، چنین رواج یافته که هر قالبی از اشعار ( غزل ، قصیده ، مثنوی ، رباعی، قطعه ووو ) به موضوعات و مضامینی خاصّ اختصاص یابد ؛ مثلاً مثنوی برای داستان و منظومه های بلند ( نمونه : مثنوی مولوی ، شاهنامه ی فردوسی ، منظومه های پنج گنج نظامی ، هفت اورنک جامی ، بوستان سعدی و... ) ، قصیده برای مدح و وصف طبیعت و مسائلِ اخلاقی ، ( قصایدِ ناصر خسرو ، خاقانی ، .. ) رباعی ، برای یک مضمونِ کوتاه اخلاقی، اجتماعی ، فلسفی ، ( رباعیات خیّام ، ابوسعید ابی الخیر ، و .. ) غزل برای اندیشه های عاطفی ، احساسی ، تغزّل ، و عرفانی ( حافظ ، سعدی ، عراقی ، و.... ) ، قطعه برای مطالبِ کوتاهِ اخلاقی ، اجتماعی و... ( پروین اعتصامی ، ابن یمین ، و ... ) از ذهنِ شاعر این اندیشه ی خطور کرده که هر قالبِ شعری ، رنگی دارد ؛ چون غزل از احساس و عاطفه و عشق ، سخن می گوید ، و برای عشق رنگِ سرخ – که نمادِ خون و شهادت و ازخودگذشتگی و ایثار و فداکاری ست – در نظر گرفته اند ، بنا براین شاعر ، برای غزل رنگِ سرخ را قائل شده است . مثنوی چون قصّه و داستان های بلند و گستردگیِ سخن را در بر می گیرد ، شاعر ، دشت های سبز و گسترده و افقِ باز را در نظر گرفته است . رباعی را به رنگِ دریا - که گاهی دُرّی از آن به دست می آید ، تشبیه کرده ، که گاهی با همه ی کوتاهی و کوچکیِ کلام خود ، سخن نغز و پر مغزی را ( مانند مروارید ) عرضه می دارد . دوبیتی ، مانندِ دو چشم معشوق ، سیاه و به مصداقِ « بالاتر از سیاهی رنگی نیست  » تلقّی شده است ؛ که خود عشق و دلدادگی را تداعی می کند .قصیده همه گونه موضوع و مضمون را در بر می گیرد و به همین دلیل ، رنگارنگ ؛ مانندِ طاووس و نگارستانِ چین شناسانده شده است . در پایان ، شاعر گریزی به باغِ ایرانی زده و برای باغ ، صد رنگ و برای شعر ایرانی ، هزار رنگ و آهنگ قایل شده است .



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391
 

 

بهاران خجسته باد

نوروز ۱۳۹۱

برای همه ی ایرانی ها

سرشار از خیر و برکت باد

 

70785961161961667798.jpg


 

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391
 

 

درست نويسي بعضي واژه ها

 و نکات  دستوری وشناخت واژ ه ها

محمد علی چراغی

نابهنجاري و نکات  دستوری وشناخت واژ ه هاشيوه هاي املائي در ادارات – به دليل وجود كاركناني با سنين متفاوت و آموزشهاي متنوع – چشمگير تر و بارزتر است ، هر يك از افراد و نهادها و شخصيتهاي علمي ، فرهنگي و آموزشي براي شيوه هاي خود ، درست يا نادرست ، دلايلي دارند.در این متن به واژه ها یی که به گونه ای نادرست رواج دارد اشاره می شود

 در طول 40 سال اخير ، از سوي نهادها و شخصيتهاي آموزشي و ادبي ،‌شيوه هاي متعددي براي نگارش املايي واژه ها و تركيبات فارسي و عربي رائج در زبان فارسي و همچنين سليقه هاي متنوعي اعمال شده است . نابهنجاري شيوه هاي املائي در ادارات – به دليل وجود كاركناني با سنين متفاوت و آموزشهاي متنوع – چشمگير تر و بارزتر است ، هر يك از افراد و نهادها و شخصيتهاي علمي ، فرهنگي و آموزشي براي شيوه هاي خود ، درست يا نادرست ، دلايلي دارند . در اين متن واژه هــا ي گوناگون كه به شكل نادرست رائج است ، در دو ستــون « بنوسيم » و « ننويسيم » آورده شده است :

 

 

ننويسيم

بنويسيم

توضیحا ت

آئين

آيين

واژه ، فارسي است ،‌ همزه عربي است

آئينه

آيينه

فارسي است

آنرا

آن را

رعايت استقلال « را » علامت مفعول بیواسطه

آن جا

آنجا

مركب است، سرهم باشد بهتر است

آزمايشات

آزمايشها

آزمایش فارسی ست .« ات » علامت جمع عربي است

آيت اله

آيت الله

الله » داراي دو لام است

ارايه

ارائه

عربي ا ست

اطفا

اطفاء

مصدر باب افعال ، عربی ست و همزه در واقع به جای  « ل » در افعال است . اگر چه در فارسی همزه ی آخر را حذف می کنند .

انشا

انشاء

مصدر باب افعال . توضیح بالا

املا

املاء

مصدر باب افعال . همان توضیح

اجرا

اجراء

مصدر باب افعال . همان

ايما

ايماء

مصدر باب افعال . همان

ارتقا

ارتقاء

مصدر باب افتعال . همان توضیح

ارائه گرديد

ارائه شد

 

اجراء گرديد

اجراء شد

 

استثنا

استثناء

مصدر باب استفعال

اشاره نمود

اشاره كرد

« نمود » يعني نشان داد

اضافه نمود

اضافه كرد

« نمود» يعني نشان داد

ارائه داد

ارائه كرد

‌ ارائه » يعني نشان دادن

 

 

 

 

 

 

اساتيد

استادان

استاد فارسي است به سياق عربي نمي توان از آن جمع مكسر ساخت

انشاءالله

ان شاءالله

«ان» يعني « اگر» ،  ،مصدر باب افعال . سرچشمه گرفتن يا بوجود آوردن ،انشاءبايد جدا باشد  يا نشأت گرفتن است

اطاق

اتاق

واژه تركي رائج در  فارسی ست . حرف ط عربی ست   دلیلی نداریم که با حرف عربی بنویسیم .

اطو

اتو

« ط » عربي است . واژه روسي و غير عربي است

امپراطور

امپراتور ( فرانسه )

واژه هاي خارجي انگليسي Emperor ،فرانسه Emperatur و را لزومي ندارد عربي بنويسيم

اطريش

اتريش

Autretia

اكثريت

اكثر

 پسوند مصدر ی  « يت » عربی ست   و مفهوم صفت تفضيلي و عالي ندارد. اکثر صفت تفضیلی ست .

اكثراً

بيشتر

در عربي اكثر صفت تفضيلي و غير منصرف است و تنوين نمي گيرد.

اين جا

اينجا

مركب با اين . جدا درست تر است .

 

 

 

اثاثيه

اثاث ،‌ اثاثه

 

اگرچه.... ولي

اگرچه

ذكر ولي در جمله پايه خلاف منطق است . مثلاً: «اگر چه مدرك دارد ، ولي سواد ندارد.» « ولي» زائد است

انجام كار

به انجام رساندن كار

« انجام» يعني « پايان»

آنرا

آن را

«را »علامت مفعول صريح ، واژه ي مستقلي است

ارباب رجوع

مراجعه كنندگان

«ارباب» جمع« رب» است به معني پرورنده . در فارسي به صورت مفرد بكار مي رود

اَّنعام داد ( به فتح اول)

اِنعام داد (‌به كسر اول )

جمع نَعَم و به معني چارپايان ،‌اِنعام به كسر اول مصدر باب افعال به معني بخشش كردن :

 چشم انعام مداريد ز انعامي چند(حافظ)

اوليتر،‌اولي تر

اولي

اولي صفت تفضيلي عربي و به معني سزاوارتر است. ضرورت ندارد ، تر تفضيلي به آن بيفزاييم اگرچه در ادبيات سابقه دارد.

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ( حافظ )

گاهی اولی تر آمده :

ترک احسان خواجه اولی تر

کاحتمال جفای بوّابان

( سعدی )

اشاره نمود

اشاره كرد

نمود يعني نشان داد

باطري

باتري

احتمالاً روسي ست . ط عربی ست .

 

 

 

باو

به او

« به » حرف اضافه است

بدست

به دست

« به » حرف اضافه است

بويژه

به ويژه

« به » حرف اضافه است

بخانه

به خانه

« به » حرف اضافه است

بزرگ داشت

بزرگداشت

مصدر مركب مرخم ( دراصل بزرگداشتن)

بنيانگزار

بنيانگذار

از مصدر « گذاشتن

بنيادگزار

بنيادگذار

از مصدر « گذاشتن

به هوش

بهوش

« ب » پيشوند صفت است

به جا

بجا

« ب » پيشوند صفت است

به حق

بحق

 

به نام

بنام

نامدار ، نامي ، مشهور

بنام خدا

به نام خدا

به حرف اضافه

به خرد

بخرد

عاقل ، « ب » صفت

به سرعت

بسرعت

« ب » قيد است

 

 

 

به خوبي

بخوبي

« ب » قيد است

به رود

برود

 فعل است« ب

به نويسد

بنويسد

 فعل است« ب

بي سواد

بيسواد

« بي » صفت

بي كار

بيكار

« بي » صفت

بيتجربه

بي تجربه

دشواري خواندن « بي » و ناهنجار شدن شکل ترکیب

بيادب

بي ادب

دشواري خواندن « بي » و ناهنجار شدن شكل تركيب

بيارزش

بي ارزش

دشواري خواندن « بي » و ناهنجار شدن شكل تركيب

بيگانه گان

بيگانگان

« هاي » بيان حركت به « گ » تبديل شده است

برنامهام

برنامه ام

 

برنامه اتان

برنامه تان

 

برنامه امان

برنامه مان

 

برنامه اشان

برنامه شان

 

بالاخره

آخر الامر،‌سرانجام

بالاخره به عنوان يك تركيب عربي فقط در فارسي رائج است . بهتر است از تركيب فارسي سرانجام استفاده شود

 

 

 

بخشيد

بخشود

بخشيد از مصدر بخشيدن به معني سخاوت به خرج دادن است . اگر منظور گذشت كردن باشد بايد بخشود آورد. از مصدر بخشودن و بخشايش

برعليه

عليه ، بر

«بر» و « عليه» هر دو يك معني مي دهد عليه او يعني ضد او يا خلاف او ، «بر او» نيز يعني ضد او ،‌بنابراين يكي از اين دو بايد بكار رود.

برگزار

برگذار

گرچه هيچ يك غلط به نظر نمي رسد بهتر است از املاي ذ استفاده شود نوشته هاي استادان پيشين با املاي ذ است.

بسمه تعالي

با سمه تعالي

بسم الله استثنائاً بدون الف اسم نوشته مي شود

بلادرنگ

بي درنگ

بلا عربي و درنگ فارسي است

بليط

بليت

واژه فرانسوي است و از زبان روسي وارد فارسي شده است

بنياد

 

فارسي است و به معني پايه ي بنا

بنيان

 

عربي است و به معني « بنا »

بهاء دادن

اهميت دادن

بها به معني قيمت . بهــاء دادن يعني قيمت را پرداختن و هرگــز به معني اهميت دادن نبايـد بكار رود

بهبودي

بهبود

واژه بهبود اسم است و نياز به ي اسم ندارد

به عنوان

 

يك تركيب زائد در جمله است .مي توان جمله را به گونه اي تنظيم كردكه هيچ نيازي به اين تركيب نباشد: 1)مي توان اين كار را به عنوان يك كار تمام شده تلقي كرد.2) مي توان اين كار را تمام شده تلقي كرد.

بي برنامه گي

بي برنامگي

 

بليط

بليت

واژه غير عربي

پنج ساله

پنجساله

مركب است.

پيشنهادات

پيشنهادها

« ات » عربي است و پيشنهاد فارسي است

توان مند

توانمند

مركب

تلفون

تلفن

Telephon

 

 

 

 

 

 

تهيه نمودن

تهيه كردن

« نمودن » يعني نشان دادن

تقديم نمود

تقديم كرد

« نمودن » يعني نشان دادن

ترا

تو را

« تو »و « را » هر يك واژه هاي مستقل است

تسليت عرض مي كنم

تسليت باد

تسليت مي گويم

تسليت مي دهم

تسليت به معني دلداري و با تسلي از نظر معني فرقي ندارد .بنابراين شكل درست تسليت دادن است نه شكل هاي ديگر

تشبيهها

تشبيه ها

 

جا به جا

جابجا

مرکب است .

جائي

جايي

فارسی ست . همزه عربی ست .
 

جرئت

جرأت

همزه فتحه دارد . جرئت به كسره خوانده مي شود

جهت

براي،از جهت

جهت به تنهايي يعني سو بكار بردن آن به معني براي درست نيست ،‌مگر واژه ي از به ابتداي آن اضافه شود :

اين همه نقش مي زنم ، از جهت رضاي تو ( حافظ)

چشم انتظار

چشم به راه

انتظار به معنی چشم به راه بودن
 

چالش

مبارزجويي

چالش در فارسي به معني جنگ و پيكار است نه مبارز طلبي . فردوسی :

بفرمود شه تا دليران روم،

نمايند چالش در آن مرز و بوم

واژه ي challenge انگليسي به معني مبارز طلبي و ستيزه جويي است وچــالش فـــارسي نمي تواند جايگزين آن شود

حوضه

حوزه

حوضه مقدار زميني ست كه رودخانه اي آن را مشروب كند. حوزه هر ناحيه ي كوچك و بزرگ است.

حوزه علميه

حوزه ي علميه

 

خانها

خانه ها

 

خانه اشان

خانه شان

 

خانه ش

خانه اش

 

دستورالعمل

دستور عمل ، دستور كار

« دستور » فارسي ، « عمل » عربي ست

در صورتيكه

در صورتي كه

« كه » بعد از كلمه جدا باشد

ديوانه گان

ديوانگان

« هاي » بيان حركت به « گ » تبديل مي شود

دانشجوئي

دانشجويي

 

دانا است

دانا ست

مختوم به مصوت بلند »« الف

 

 

 

داود

داوود

« وَ vo

« وِ » ve

« وُ » va

« وو » Voo

دستورات

دستورها

« ات » به عربي است . دستور فارسي ست

دايماً

دائماً

عربي ست

دايم

دائماً

عربي ست

دستورات

دستورها

دستور فارسي است و با عمل عربي نبايد تركيب شود

رفع كند

برطرف كند

رفع يعني بالا بردن و ارتفاع بخشيدن مرتفع ،‌رفيع ،‌ترفيع از يك ريشه است

رفع نقص

برطرف كرن نقص

 

رويه

روش

رويه واژه ي عربي ست به معني بازگشت انديشه يا انديشه توام با دقت و ژرف كاري . اصطلاحات رويه ي علمي ،‌رويه قضايي از غلط هاي رايج است .

سالانه

ساليانه

واژه هايي كه به هنگام جمع ان مي گيرند ، افزودن ه غير ملفوظ به صفت يا قيد تبديل مي شوند. شب ،‌شبان ،‌شبانه

روز ،‌روزان ،‌روزانه

سال ، ساليان ،‌ساليانه ( سالان به كار نرفته است)

سپاسگذار

سپاسگزار

 

صحبت

سخن

صحبت به معني همنشيني ،‌آميزش ،‌مصاحبت و در كنار هم بودن است .

از صحبت دوستي ،‌برنجم

كاخلاق بدم حسن نمايد ( حافظ )

به جاي « صحبت كردن » بايد گفته شود:

« سخن گفتن »

طپانچه ( معرب)

تپانچه

نه فارسي است نه عربي

طپيدن

تپيدن

فارسي است « ط » عربي است

طاس

تاس

تاس فارسي و طاس معرب آن است

طپيدن

تپيدن

تپيدن فارسي است

طالار

تالار

اين واژه عربي نيست كه با ط نوشته شود

طهماسب

تهماسب

دارنده اسب نيرومند ، مانند تهمتن و فارسي ست نه عربي

طهران

تهران

فارس ست . « ط » عربي ست

 

 

 

عسگر

عسكر

( با كاف ) ،‌عسكرعربي ست و در عربي حرف گ نيست

غلطيدن

غلتيدن

فارسي ست و نبايد با ط نوشته شود.

فرامين

فرمان ها

فارسي ست و نبايد به سياق عربي جمع مكسر ساخت

فرمايشات

فرمايش ها

فارسي ست و جمع با ات غلط است

فوق الذكر

ياد شده

فوق الذكر با اين كه مركب از دو واژه ي عربي ست ،‌در عربي بكار نرفته است و در متون معتبر فارسي هم نيست

فولاد آبديده

فولاد آبداده

آبديده يعني تر ،‌خيس

قابل قبول

مقبول ،‌پذيرفتني

قابل ،‌صفت فاعلي است و با قبول هر دو از يك ريشه اند. و هر دو در كنار هم نادرست است . يعني پذيرنده ي پذيرش

كليه

همه ، تمامي

كليه به دستگاه دفع ادرار در بدن گفته مي شود و عربي است .به جاي همه و كل نبايد بكار رود

گاهاً

گاه ،‌گاهگاه

گاه واژه ي فارسي ست و تركيب آن با تنوين عربي جايز نيست

مثمر ثمر

مفيد فايده

مثمر

مفيد

مثمر يعني ثمر دهند.نمي توان هر دو را در كنار هم آورد .يعني ثمردهنده ي ثمر

مجاني

رايگان

مجان يعني رايگان،‌مجاني در فارسي رايج شده است

مسترد

برگردانده

مسترد از مصدر استرداد ( به معني طلب برگرداندن)

ناچاراً

به ناچار،‌ناچار

ناچار فارسي ست و تركيب آن با تنوين عربي مجاز نيست

نزاكت

ادب

نزاكت مصدر جعلي ست كه در فارسي به سياق عربي از واژه ي نازك ساخته شده است و مفهوم : رعايت آداب و رسوم اجتماعي را دارد

نفرات

نفرها

 

نقطه نظر

ديدگاه

ترجمه ي واژه به واژه ي يك عبارت انگليسي و فرانسوي ست كه در فارسي بي معني است .point of view

 

 

 نمرات : مرکب از « نمره » فرانسه +« ات »علامت جمع عربی در زبان فارسی ؛ درست آن نمره ها است .

نوين

نو

نو صفت است و ين پسوند نسبي است كه بعد از اسم مي آيد و آن را به صفت تبديل مي كند:

(آهن ،‌آهنين )( خون ،‌خونين )

وضعيت

وضع

وضع  نياز به «يت » مصدري ندارد؛به تنهایی همان معنا را می رساند .

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : شنبه بیست و ششم فروردین 1391
 

 

نازکتر از گل:

انسان موجودی که  زباله تولید می کند

اشاره – روزي يک بار اواخر وقت اداري کارکنان خدماتي  به اتاق‌هاي کارمندان مي‌آيند و سطل‌هاي آشغال را که عموماً از کاغذهاي باطله انباشته شده خالي مي‌کنند و با خودد به بيرون از ساختمان مي‌برند.

آقا اسدالله هر روز که به سراغ سطل آشغال اتاق من مي‌آيد، مي‌گويم:

«چيزي ندارد. امروز کاسبي کساد بوده است.» لبخندي مي‌زند و مي‌رود. در واقع من کارمند، آشغال و زباله‌ي چنداني توليد نمي‌کنم حتي جمع زباله‌هاي من در يک هفته و دو هفته، سطل را انباشته نمي‌کند. بنابراين، انسان‌ها از نظر، توليد زباله دو دسته‌اند:

1)    افرادي که زباله توليد مي‌کنند.

2)    افرادي که زباله توليد نمي‌کنند.

زباله‌ها هم چند نوع‌اند:

1- زباله‌هاي شهري شامل : زائده‌هاي غذايي، خاک، خاکستر، آشغال (شامل کاغذ، پلاستيک، فلز، شيشه، چوب) و نخاله‌ها که عموماً بي خطرند.

2- زباله‌هاي خطرناک شامل زباله‌هاي بيمارستاني که بيماري‌زاست. دفع و جابجايي زباله‌ها براي حفاظت محيط زيست و پيشگيري از آلودگي آب، خاک، هوا و محيط زندگي است.

آغاز مقاله هم گفتيم که انسان‌ها دو دسته‌اند: آن‌هايي که زباله توليد مي‌کنند و آن‌هايي که زباله توليد نمي‌کنند. خبرنگار ما با اين دو دسته ديدار کرده است. به گزارش او گوش فرا دهيد:

خانم پهلواني و يکي از پسرانش، به اتفاق زن دايي بچه‌ها و بچه‌هاي زن دايي و   دايي بچه‌هاو داماد دايي، به شمال رفتند و يک هفته‌اي کنگر خوردند و لنگر انداختند.

از طرف ديگر، خانم پهلواني، به خاطر دو تا از بچه‌هايش که کارمند و دانشجو بودند، و کار و پروژه داشتند، آقاي پهلواني را مأمور کرد که ، حتي مرخصي بگيرد و در خانه بماند و آشپزخانه و خانه‌داري کند تا مبادا بچه‌هايش آب تو دل‌شان (البته تو معده‌شان) تکان بخورد.

آقاي پهلواني ، براي پذيرايي از بچه‌ها به شکل نيم بند «چشم‌»هايي گفت و اما زير بار مرخصي نرفت.

القصه، پهلواني‌ها در شمال به شدت مشغول مصرف اکسيژن و پس دادن گاز کربنيک و خوردن گوشت و کباب و مرغ و تخم مرغ سوسيس و کالباس و آب معدني و نوشابه شدند و کارخانه‌ي گوارش و فرسايش آن‌ها، به توليد و تلنبار کردن ، نان خشک و استخوان و کيسه‌هاي نايلون و نايلکس بطري‌هاي پلاستيکي و لاستيکي و شيشه‌اي و غيره و غيره و غيره شد.

هر صبح و شب کيسه‌هاي پر از زباله و نخاله را از در ويلا بيرون مي‌بيرند تا دور از چشم بعضي از اهالي کنجکاو روستا، به درون سطل‌هاي زباله‌هاي بي مصرف روستا بگذارند تا نمايشي از شهر نشيني‌شان هم باشد.

آقاي نوروز منش که ويلاي دوبلکسش ، مشرف بر يکي از سطل‌هاي زباله روستا بود، خود را نگهبان بي جيره و مواجب سطل مي‌دانست به تهراني‌ها تذکر مي‌داد که زباله‌هاشان را به بيرون روستا ببرند چون ماشين زباله کش هفته‌اي يک بار بيشتر نمي‌آيد و در نتيجه کيسه‌هاي زباله مورد تهاجم سگ‌هاي ولگرد و گاوهاي ده گرد، مي‌شود.

پهلواني‌ها هم که از مدنيت و کم و کيف دهداري ده آگاه نبودند، يک روز با خروج آقاي تفرعن منش تهراني و خانم ايشان از در ويلاشان مواجه شد که در همسايگي سطل آشغال مستقر بودند و همزمان خروج آقاي نوروز منش ، نگهبان همان سطل را ديدار نمودند.

هنوز خانم پهلواني کيسه‌ي زباله به دست به سلط نرسيده بود، که صداي آقا و خانم تفرعن منش و آقا نوروز منش درآمد که : خانم، آقا زباله‌هاتان را اينجا نگذاريد. ما زباله‌هامان را داريم به بيرون ده مي‌بريم نبايد ده را به گند بکشيم.

هرچه خانم پهلواني فرياد کرد که : «آقا، خانم من، اينجا نمي‌گذارم آرام آرام مي روم تا بچه‌هايم با ماشين برسند و زباله‌هاي پلاستيکي‌مان را ببريم بيرون شهر و ده تا شامه‌ي تفرعن شما را نيازارد»، گوشمان بدهکار نبود.

بحث و محص‌هاي سه چهار نفره‌ي همزمان مانند حمام‌هاي زنانه ادامه يافت و هيچ کدام به حرف هيچ کدام توجهي نداشتند. پسرخانم پهلواني با خودرو از راه رسيد و مباحثات – مشاجره مانند آن‌ها را مشاهده کرد. کيسه‌ي آشغال‌ها و زباله‌ها را از مادر گرفت راهي صندوق عقب خودرو کرد و به اتفاق راهي خارج از ده شدند.

کار فرزند خانم پهلواني که با ميهمانان شان حدود 7-8 نفر بود. روزي دو نوبت بردن زباله‌ها و آشغال‌هاي توليد شده با خودرو به بيرون ده بود تا به مراکز زباله در شهر تحويل دهند و رسيد بگيرند.

در اين سو، يعني در تهران، در منزل، آقاي پهلواني و دو فرزندش، جمعاً سه نفر در طول يک هفته نبود عيال و فرزند ديگر، کلاً يک کيسه زباله را انباشتند. يعني 3 نفر معادل يک چهاردهم 7 نفر که اگر تعداد افراد را در نظر بگيريم حدود يک ششم مي‌شود.

به عبارتي انسان‌هايي که يک واحد زباله و آشغال توليد مي‌کنند، و انسان‌هايي که 7 واحد زباله توليد مي‌کنند و 70 برابر انسان‌هاي دسته‌ي اول، وقت و اعصاب و انرژي و هزينه، مصرف مي‌کنند و با انسان‌هاي ديگر نيز به مباحثه و مشاجره و مجادله مي‌پردازند.

بنابراين پيشنهادهايي ارائه مي‌شود:

1)    جامعه‌ي بين المللي، روزي را به عنوان روز جهاني توليد زباله نام گذاري کند.

2)    مسابقات بين المللي توليد زباله به صورت المپيک برگزار شود و هرسال يک کشور ميزبان مسابقات باشد.

3)    به بيشترين توليد کننده‌ي زباله لوح تقدير و به جوايزي اهدا شود.

4)    نام توليد کننده‌ي برتر زباله در کتاب «ترين»‌ها ثبت شود.

5)    خبر اول همه‌ي رسانه‌ها به توليد کننده‌ي برتر زباله اختصاص يابد.

6)  تنديس توليد کننده‌ي برتر زباله را در ميدان بزرگ همه شهرهاي جهان و تنديس کوچکتر آن را در ادارات و روي ميز کارکنان نصب فرمايند. تا نصب العين آن‌ها باشد و به توليد هرچه بيشتر زباله و آشغال بپردازند و يک سره بنويسند و خط بزنند و کاغذها را باز کنند و درون سطل آشغال بريزند و آن‌هايي هم که کامپيوتر من و IT من هستند، پي در پي رايانه‌ي خود را خراب کنند و از رده خارج کنند و به توليد زباله‌هاي الکترونيکي بپردازند. آخر ما چون در عصر رايانه و اينترنت زندگي مي‌کنيم زباله‌هامان هم بايد الکترونيکي باشد.  

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391
 

 

زبان پارسی را پاس بداریم

به جاي  اول  بگو  نخست                         

به جاي اولين بگو نخستين

به جاي ابتدا بگو نخست

به جاي شروع بگو آغاز

به جاي لباس بگو پوشاك- جامه

به جاي فتح يا ظفر بگو پيروزي

به جاي رئيس يا مسئول بگو سرپرست

به جاي مراجعت بگو بازگشت

به جاي شجاع بگو دلير- شيردل

به جاي طعم بگو مزه

به جاي عاقبت بگو سرانجام

به جاي خطيب بگو سخنران

به جاي صلح بگو سازش- آشتي

به جاي ظاهر بگو نما

به جاي مشاهده بگو نگريستن- تماشا

به جاي داخل بگو تو يا درون

به جاي منهدم بگو نابود

به جاي انهدام بگو نابودي

به جاي اطلاع بگو آگاهي

به جاي حاضر بگو آماده

به جاي ساحل بگو كناره يا كنار

به جاي غريب بگو ناآشنا

به جاي غريبي بگو ناآشنايي

به جاي غسل بگو شست و شو

به جاي عهد بگو پيمان

به جاي تذكر بگو يادآوري- گوشزد

به جاي قريب بگو نزديك

به جاي بين بگو ميان

به جاي صلوه بگو نماز

به جاي قرار بگو پيمان

به جاي قدرتمند بگو نيرومند

به جاي رسول بگو فرستاده

به‌ جاي جواب بگو پاسخ

به جاي سارق بگو دزد

به جاي قابل قبول بگو پذيرفتني

به جاي عرض بگو پهنا

به جاي طول بگو درازا

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391
 

 

فصل داغ شهیدان نینوا

الا پرنده که خواندی دو صد ترانه و رفتی

زِ بام خانه پریدی چه غمگنانه و ،  رفتی

هزار قصّه ی ناخوانده از تو مانده به خاطر

به جا نهاده حکایات جاودانه و ، رفتی

تو ای پرستوی خوش بال و پر ، که کردی کوچ

نسیمِ بال تو مانده به صد نشانه و رفتی

 تو مرغ باغ بهشتی ، که خاک و خلق ، بِهِشتی

نهاده پا سرِ دنیا و این زمانه و رفتی

« دلم به وصل تو ای بلبل صبا خوش » ( 1 ) بود

پریده ، با همه گلبانگ عاشقانه و ، رفتی

دریغ و درد ، زِ بالا و سروِ رفتارت

که درد و داغ نهادی به یک بهانه و رفتی

علاج سوزِ دلِ ما ، چه گونه خواهی کرد ؟

کشید آتش دل ها دو صد زبانه و ، رفتی

به فصلِ داغِ شهیدانِ نینوا ، رفتی ( 2 )

به وصل دوست رسیدی  به آشیانه و ،  رفتی

زِ پرتوِ تو چراغی ، به خانه روشن بود

خموش گشته چراغت بر آستانه و ، رفتی

                            23 آذر 1390

.........................

( 1 ) حافظ : دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد – که در چمن همه گلبانگ عاشقانه ی توست .

( 2 ) روز هفتم محرم 1433 همزمان با روزهای سوگواری شهیدان کربلا

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391
 

 

آفرینش

خدا چهره ات را چو آب آفرید

وجودِ مرا از تُراب آفرید

در آمیخت ایزد چو خاکم به آب

گِلی بی رمق چون سراب آفرید

چو تندیس من صد تَرَک بیش یافت

دو باره گِلی با شتاب آفرید

بیندود گِل را به یک مُشتِ کاه

از آن گِل عتاب و خطاب آفرید

نگارا ، تو گشتی طلبکارِ من

خدایم بدهکارِ ناب آفرید

 30 مرداد 1389

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391
 

 

 یک پنجره برای دیدن (۲ )

جلال الدین محمد بلخی مولوی

جنتی کرد جهان را  ز شکر خندیدن

آنکه آموخت مرا همچو شکر خندیدن

گرچه من خودزعدم دلخوش وخندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

به صدف مانم،خندم چو مرا درشکنند

کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن

یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا

 جان هرصبح وسحر،همچوسحرخندیدن

گر ترش روی چو ابرم ،زدرون خندانم

عادت  برق  بود   وقت   مطر  خندیدن

گر  تو   میر اجلی  از اجل  آموز  کنون

بر شه  عاریت  و  تاج  و  کمر خندیدن

 ورتو عیسی صفتی ؟خواجه!در آموز ازو

 بر غم  شهوت و  بر ماده و  نر خندیدن

 ای  منجم   اگرت  شق قمر  باور  شد

 بایدت بر خود و بر شمس و قمرخندیدن

همچوغنچه تونهان خندومکن همچونبات

 وقت اشکوفه  به بالای  شجر خندیدن...

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391
 

 

یک پنجره برای دیدن ( قلمرو شاعران )

 

پیشنماز سارا

قبله کمی متمایل به آن طرف !

محمد حسین بهرامیان


***
آمد درست زیر شبستان گل نشست

در بین آن جماعت مغرور شب پرست

یک تکه آفتاب نه یک تکه از بهشت

حالا درست پشت سر من نشسته است

 این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست

این سومین ردیف نمازی خیالی است

 گلدسته‌ی اذان و من و های های های

الله اکبرو اَنَا فی کُل وادِ... مست

 سُبحان مَن یُمیت و یُحیی و لا اِله

اِلّا هُوَ الَّذی اَخَذ الْعَهْدُ فی اَلَست

 یک پرده باز پشت همین بیت می‌کشم

او فکر می‌کنیم در بنِ پرده مانده است

 سارا سلام.... اَشهَد اَنْ لا اِلا تو

با چشم‌های سرمه‌ای اَنْ لا اِله ...مست

 دل می‌بری که..... حَی علی..... های های های

هر جا که هست پرتوی روی حبیب هست

 بالا بلند! عقد تو را با لبان من

آن شب مگر فرشته‌ای از آسمان نبست

 باران جل جل شب خرداد توی پارک

مهرت همان شب.... اَشهد اَن.... بردلم نشست

 آن شب کبو...... کبوتری از بامتان پرید

نم نم  نماز تو در بغض من شکست

 سُبحانَ مَنْ یُمیتُ و یُحیی و لا اِله

الا هُوَالّذی اَخَذَ الْعَهْدُ فی الست

 سُبحان رب هر چه دلم را زمن برید

سبحان رب هر چه دلم را زمن گسست

 سُبحان رَبی الْـ... من و سارا ....بِحمده

سُبحانَ رَبی‌ الْـ.... من و سارا دلش شکست

 سُبْحان رَبی اَلْـ.... من و سارا به هم رسیم

سبحان تا به کی من و او دست روی دست

 زخمم دوباره واشد و اِیاک نَستعین

تا اِهدنَاالـ....سرای تو راهی نمانده است

 مغضوب این جماعت پُر های و هو شدم

افتادم از بهشت از این ارتفاع پست

 یک پرده باز بین من و او کشیده‌اند

سارا گمانم آن طرف پرده مانده است...!


 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : یکشنبه بیستم فروردین 1391
 

 

چرا نماز را به عربي مي‌خوانيم؟

 محمدعلي چراغي

صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ

هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم

معنويت نماز

نماز، مجموعه‌يي از دعاها، مناجات‌ها، عاشقانه‌ها، عارفانه‌ها و رفتارهاي تعبدآميز است كه بشر باورمند خدا مدار، در شبانه‌روز، چند نوبت، در خلوت خويش با آفريدگار خويش به گونه‌يي خاص و به شيوه‌يي منظم و مرتب، ادا مي‌كند.

دعاها، خواسته‌هاي بشر از خداست: خواسته‌هاي دنيايي و آخرتي.

مناجات‌ها، نجواهاي بشر با خداست: حرف‌هاي درگوشي. اين حرف‌ها عشق و ارادت بشر به خدا را بازگو مي‌كند و به نوعي، عاشقانه‌هاي بشر است.

تعبد، بندگي كردن است. بندگي كردن و عبادت چون و چرا ندارد. استدلال نمي‌خواهد. در تعبد خدا را شايسته‌ي خدايي مي‌دانيم. مي‌گوييم: «اياك نعبد»، فقط تو را عبادت مي‌كنيم. (1)

عارفانه‌ها هم مجموعه‌يي از سخنان عرفاني‌ست كه بازگوكننده‌ي شناخت بشر است.

ما مسلمانان چرا نماز را به عربي مي‌خوانيم؟ پيش از آن كه در جست‌وجوي دليل باشيم، بياييد بپرسيم كه به چه زباني اگر مي‌خوانديم، بهتر بود؟!

 دنباله در صفحات پسین



ادامه مطلب...
ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : یکشنبه بیستم فروردین 1391
 

 

شقایق وحشی

محمد علی چراغی

اردیبهشت دشت زرند * ،

از آتش شقایق وحشی ست همچو تیر ،

وز سرخی اش چو چهره ی افروخته ی نگار .

تک دانه های مشکبیز ،

بر پشت برگ گل ،

چون دانه ی سپند ،

 نشسته به  چهر یار .

باران چکد طراوت تک قطره های ریز،

برچهر سیمگون و سمن سای جلگه ها ،

زان سوی تر ،

 به گونه ی ماهور ها و دشت ،

ریواس های تازه فراز آمده ز خاک .

خرد و کلان به دشت ، زشادی ترانه خوان :

شاد باد دشت پر ریواس إ

شاد باش ای شقایق وحشی إ

22 – اردیبهشت 1385

 

* زرند : زرند در مسير راه قديمي شرقي - غربي« اكباتانا» (همدان) به « راگا»، « رگا» (ري) واقع  و به دليل شكل و معني واژگاني، محل دريافت عوارض راه، در قالب زر، يا براده ها و خرده هاي زر (طلا) بوده است.پيشينه ي تاريخي راه ياد شده، به دوره مادها يعني حداقل به 2600 سال پيش باز مي‌گردد. يعني زماني كه مادها همدان را به عنوان مركز حكمراني خود انتخاب و از آن جا راه هاي چندي در راستاي شرق و غرب و جنوب احداث كرده بودند

در شرق و جنوب شرقي زرند، در تپه ماهورهاي شني (در حوالي فرج‌آباد ، شنگ، سهيل و ناهيد – در حال

 حاضر شرق اتوبان ساوه) در ماه ارديبهشت ، ريواس (که به گويش محلّي مأمونيه « اوشغون» گفته مي‌شود)

 و نوع پهن و گسترده‌ي آن به نام « قاپالاق» (از تيره ريواس) مي‌رويد كه بوميان مي‌چينند و مغز ساقه‌ي

 آن را مي‌خورند. مزه‌ي ترش خوشايندي دارد. این بخش تا سال 1381 جزو شهرستان ساوه بود و در این

 سال با مصوبه ی دولت ، همراه بخش دیگری از ساوه ، یعنی بخش خرقان  ، مجموعا از ساوه منفک

 شدند و یک شهرستان به نام زرندیه تشکیل دادند .

ریواس

ریواس گیاهی است از تیره هفت‌بندان (Polygonaceae) بومی آسیا (به احتمال سیبری یا هیمالیا) که از سده شانزدهم در اروپا کشت می‌شد. نوشته‌ها حاکی از آن است که قبل از میلاد مسیح در چین به عنوان دارو مصرف می‌شد.

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : یکشنبه بیستم فروردین 1391
 

 

بيان

بیان در لغت به معنی پیدا و آشکار شدن است و در اصطلاح ادبی مجموعه علومی است که به وسیله‌ی آنها می‌توان یک معنی را به راه‌های گوناگون بیان کرد. علم بیان به همراه معانی، بدیع، عروض و قافیه مجموعۀ علوم بلاغی را در زبان و ادبیات فارسی تشكیل می‌دهد. بیان را هم­چون دیگر دانش‌ها می‌توان از دو دیدگاه مورد بحث و بررسی قرار داد:

موضوع های علم بیان، عبارت است از:

  • تشبیه
  • استعاره
  • مجاز
  • کنایه

1 )  تشبيه و پايه هاي تشبيه

تشبيه، ادعاي همانندي ميان دو يا چند چيز است. پايه هاي تشبيه: مشبه، مشبهٌ به، ادات تشبيه، وجه شبه است.

غرض از تشبيه

غرض از تشبيه، توصيف، اغراق، مادي کردن حالات و ... است.

پايه هاي تشبيه در شعرها و عبارتهاي زير :

ايام گل (مشبه)    چو (ادات تشبيه)    عمر(مشبه به)     به رفتن شتاب کرد (وجه شبه)

ساقي به دور باده گلگون شتاب کن « حافظ»

گفتا برو     چو(ادات تشبيه)     خاک (مشبه به)     تحمل کن(وجه شبه) 

 اي فقيه (مشبه)        يا هرچه خوانده اي همه در زير خاک کن « سعدي»

زيبايي تشبيه در  بيت زير

ميان گريه مي خندم که چون شمع اندراين مجلس    زبان آتشينم هست،ليکن درنمیگيرد حافظ»

معني: من همانند شمعي هستم که در حالي که اشک مي ريزم، روشني مي بخشم به اين مجلس ولي کلام من در کسي اثر نمي کند.

مرجع ضمير «م»  : مشبه /   چون  :  ادات تشبيه /    شمع :  مشبهٌ به

گريستن و خنديدن: وجه شبه و پارادُکس است  و زيبايي تشبيه در همين جاست ؛ يعني شمع در حالي که گريه مي کند همزمان مي خندد و صنعت تشخيص هم دارد.

گريه شمع :   همان آب شدن شمع که به صورت قطره هايي است.

خنديدن شمع :  همان نور بخشيدن و روشنايي اوست.

دنباله دارد

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین 1391
 

 

آرایه های ادبی (۱ )

محمد علی چراغی

 هجا يا بخش چيست؟

مقدار آوايي است که دهان با يک بار باز شدن آن را ادا مي کند.

 واج چيست؟

کوچکترين واحد آوايي زبان است که سبب مي شود دو واژه معاني متفاوتي داشته باشند و در زبان فارسي 29 واج وجود دارد.

   واج در فارسي به دو دسته تقسيم مي شود:

1- مصوّتها

2- صامتها

 زبان فارسي داراي شش مصوّت: 3 مصّوت کوتاه َ ِ ُ و 3 مصوت بلند آ اي اوُ است .

 زماني دو کلمه يا دو مصراع يا دو بيت با هم هموزن اند :

الف _ تعداد هجاهاي آنها با هم برابر باشد.

ب  _ هجاهاي کوتاه و بلند آنها در مقابل يکديگر قرار گيرد.

قالبهاي شعر فارسي

1 ) قصيده

قصيده شعري است که مصراع اول و مصراعهاي زوج آن هم قافيه اند و تعداد ابيات آن از پانزده بيت بيشتر است. از نيمه قرن سوم ه.ق در ادبيات فارسي به تقليد از شعر عربي پديد آمد.

اصلي ترين قسمت قصيده : « تنه اصلي» قصيده است. زيرا مقصود اصلي شاعر را در بردارد و محتواي آن مي تواند مدح يا رثا يا وصف و پند و اندرز و يا حکمت و عرفان باشد.

      تجديد مطلع چيست؟

آوردن بيتي مصرّع در ميان قصيده است و براي انتقال از موضوعي به موضوع ديگر و طولاني ساختن قصيده شاعر از آن استفاده مي کند.

      چند تن از قصيده پردازان بزرگ شعر فارسي : رودکي، فرخي سيستاني، ناصرخسرو، سنايي، سعدي، ملک الشعراي بهار، مهدي حميدي، مهرداد اوستا

      قصايد مدحي از 4 بخش تشکيل مي شود:

الف) تعزّل           2)تخلصّ         3) تندي اصلي           4) شريطه و دعا

تفاوت اصطلاح «تخلصّ» در قصيده و غزل

 تخلصّ در غزل يعني ذکر نام شعري شاعر در بيت پاياني شعر يا ماقبل آن؛ ولي در قصيده تخلصّ رابطه ميان مقدمه و تندي اصلي قصيده است.

       عمده ترين مضامين قصيده هاي فارسي

مدح، رثا، پند و اندرز، حکمت و عرفان از عمده ترين مضامين قصيده هاي فارسي هستند.

     2 )   قالب غزل

غزل، شعري است حداقل در پنج بيت که مصراع اول و مصراعهاي زوج آن هم قافيه اند و از قرن ششم ه.ق يا کمي پيش از آن رواج يافته است.

      چند تن از غزل سرايان بزرگ شعر فارسي

مولوي، سعدي، حافظ، صائب، رهي معيري، شهريار.

      مقايسه قالب قصيده و غزل از ديد محتوا

محتواي قصيده، غالباً مدح، وصف، پند و اندرز و مرثيه است ولي محتواي غزل، عاشقانه و عارفانه و گاهي مطالب اجتماعي است.

      تفاوت محتوايي غزلهاي سنتي با غزلهاي پس از مشروطه

در غزلهاي سنتي اغلب مضامين عاشقانه و عارفانه ديده مي شود ولي پس از مشروطه غزلهايي با مضامين اجتماعي هم ديده مي شود.

            تجديد مطلع

آوردن بيتي مصرّع در ميان قصيده است و براي انتقال از موضوعي به موضوع ديگر و طولاني ساختن قصيده شاعر از آن استفاده مي کند.

      چند تن از قصيده پردازان بزرگ شعر فارسي

رودکي، فرخي سيستاني، ناصرخسرو، سنايي، سعدي، ملک الشعراي بهار، مهدي حميدي، مهرداد اوستا

 

3 ) قالب قطعه

شعري است حداقل در دو بيت که معمولاً مطلع آن مصرّع نيست و مصرعهاي زوج آن هم قافيه اند و وحدت موضوع دارد.

      قطعه سرايان مشهور

انوري (قرن 6)، ابن يمين (قرن 8)، پروين اعتصامي (قرن 14)

    4 ) ترجيع بند

ترجيع بند غزلهايي است با قافيه هاي مختلف که بيت يکسان مصرّعي با قافيه اي مستقل آنها را به هم وصل مي کند. به هر يک از غزلها « خانه» يا « رشته» و به بيت تکراري « ترجيع» يا « برگردان» مي گويند.

قديمي ترين ترجيع بند فارسي از فرخي سيستاني است:

ز باغ اي باغبان ما را همي بوي بهار آيد             کليد باغ، ما را ده که فردامان به کار آيد

      زيباترين ترجيع بندهاي شعر فارسي از سعدي و هاتف اصفهاني است.

5 ) قالب ترکيب بند

شعري است چند بخشي که هر بخش آن از نظر قافيه و درون مايه همانند قصيده يا غزل است و همه بخشها توسط بيت مصرع متفاوت و نامکرري به هم مي پيوندند. قديمي ترين ترکيب بند از «قطران تبريزي» (قرن5) است.

      سه تن از سرايندگان مشهور ترکيب بند 1)     جمال الدين عبدالرزاق اصفهاني  2)      وحشي بافقي

3)            محتشم کاشاني

 

6 ) مسمّّط

شعري است که از رشته هاي گوناگون پديد مي آيد و قافيه رشته ها متفاوت است و در هر رشته همه مصراعها به جز مصراع آخر هم قافيه اند.

حلقه اتصال همه رشته ها در مسمّط « بند» نام دارد که مصراع آخر هر بخش را گويند.

مسمّط تضميني شعري است که شاعر، بيتهاي يک غزل را به ترتيب در پايان رشته هاي مسمّط مي آورد و تعداد رشته ها، تابع تعداد بيتهاي زل است.

      يکي از زيباترين و مشهورترين مسمطهاي تضميني شعر فارسي مسمط تضميني شيخ بهايي از غزل خيالي بخارايي است که بند نخستين آن چنين است:

تا کي به تمناي وصال تو يگانه       اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه

خواهد به سر آيد شب هجران تو يا نه؟   «اي تير غمت را دل عشاق نشانه

                        جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه»

 

7 ) قالب « مثنوي»

شعري است با بيتهاي مصّرع که هر بيت، قافيه اي مستقل دارد، خاص زبان فارسي است و از آغاز شعر فارسي تا حال مورد توجه بوده است.

     چند تن از مثنوي سرايان بزرگ گذشته و معاصر :

مثنوي سرايان گذشته: فردوسي، اسدي، نظامي، عطار، سنايي، سعدي، مولوي و جامي.

مثنوي سرايان معاصر: پروين اعتصامي، حميدي شيرازي و شهريار.

 انواع مثنوي از ديد محتوا

1) مثنوي حماسي و تاريخي، مانند: شاهنامه فردوسي

2) مثنوي اخلاقي و تعليمي، مانند: بوستان سعدي

3) مثنوي عاشقانه و بزمي، مانند: بوستان سعدي

4) مثنوي عارفانه، مانند: مثنوي مولوي

 

 8 ) قالب رباعي

شعري چهار مصراعي است که مصراع سوم آنها معمولاً قافيه ندارد و مناسبترين قالب براي ثبت لحظه هاي کوتاه شاعرانه است، خيام و بابا افضل کاشاني.

9 ) دو بيتي

شعري است مشتمل بر دو بيت که گاه مصراع سوم آن قافيه ندارد و بيشتر درون مايه اي عاشقانه و عارفانه دارد و رايجترين قالب در ميان روستاييان است.

از معروفترين شاعران دوبيتي گو بابا طاهر، فايز

 

10 ) چهار پاره

شعري است شامل چند دوبيتي با قافيه هاي مختلف که از نظر معني با هم ارتباط دارند و مصراعهاي زوج با هم هم قافيه اند.

 درون مايه قالب « چهار پاره» بيشتر «اجتماعي و غنايي» است از چهارپاره سرايان مشهور

. فريدون تولّلي، پرويز خانلري و فريدون مشيري.

  اين قالب پس از مشروطيت در ايران رواج يافت و تلاشي بود در جهت ايجاد يک قالب نو که درون مايه تازه اي داشته باشد.

چهار پاره از نظر محتوا معمولاً با دوبيتي و رباعي  تفاوتي هایی دارد :

درون مايه چهار پاره بيشتر اجتماعي و غنايي است، در حالي که محتواي رباعي و دو بيتي مسايل عاشقانه، عارفانه و فلسفي است. تفاوت ديگر آن است که هر دو بيتي يا رباعي خود يک مفهوم کامل دارد ولي همه دوبيتيهاي چهار پاره درباره يک موضوع بحث مي کند.

شعر « در امواج سند» دکتر مهدي حميدي از ديد «قالب و محتوا» :

اين شعر از دکتر مهدي حميدي در قالب « چهار پاره» در 21 دو بيتي سروده شده است و محتواي آن غنايي تاريخي است که شرح دلاوريهاي « جلال الدين» پسر شجاع « محمد خوارزمشاه» است در برابر مغولان که تا آخرين نفس مي ايستد و حتي نزديکان خود را به سبب اين که اسير مغولان نشوند با دست خود در آب رود سند غرق مي کند و در آخر شعر توصيه مي کند که قدر اين خاک و بوم را بدانيد که به خاطر حفظ اين خاک، افراد بسياري جان خود را از دست داده اند.

 

11 ) قالب مستزاد

شعري است که به آخر مصراع آن کلمه يا کلماتي افزوده شود و اين افزوده ها معني مصراع قبل يا بعد خود را تکميل مي کنند.

ملک الشعراي بهار و اديب المالک فراهاني از  شاعرانی  عصر مشروطه هستند که از قالب مستزاد استفاده بسياري  کردند .

قديمي ترين مستزاد از  « مسعود سعد» است.

 اهميت قالب مستزاد در کوتاه و بلندي مصراعها و کلمات افزوده شده است و از آن رو که در پيرايش شعر نيمايي اثر داشته است قابل توجه است.

 

12 ) « شعر نيمايي»

مبتکر شعر نو یا « شعر نيمايي» علي اسفندياري مشهور به « نيما يوشيج» است.

 زن و قافيه در شعر سنتي و نيمايي :

وزن: در شعر سنتي برابري تعداد و نوع هجاها در هر دو مصراع يک بيت است ولي در شعر نيمايي وزن عمودي است و تابع مصراعهاي يک شعر معيني اين که چون مصراعهاي يک شعر از نظر امتداد برابر نيستند وزن هر مصراع با مصراعهاي ديگر متفاوت است.

قافيه: در شعر سنتي قافيه الزاماً در پايان هر مصراع يا بيت يا مصراعهاي زوج قرار دارد ولي در شعر نو قافيه الزامي نيست و شاعر هرجا که بيان خود را نيازمند واژه هاي هم قافيه مي بيند، از آن استفاده مي کند.

مضمون شعر نيمايي مبتني بر تجربه شخصي شاعر است يعني شاعر حق دارد از هر انديشه اي اعم از غنايي، فلسفي، اجتماعي، سياسي و .... سخن بگويد به شرط آن که سخن برخاسته از احساس وي باشد و عمده ترين درون مايه هاي شعر نيمايي عشق، سياست و اجتماع است.

شعر « هماي رحمت» از شهريار در قالب غزل است و محتواي آن مدح و ستايش مولاي متقيان علي (ع) است ولي شعر « پشت درياها » از سهراب سپهري در قالب شعر نو نيمايي سروده شده و محتواي آن عقب ماندگي کشور و مقايسه با کشور همجوار در قالب کلماتي نمادين است.

 دنباله دارد



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391
 

 

گل های دشت زرند

 ( درضلع خاور بزرگراه ساوه به تهران در ماه اردیبهشت )

 

84743092887627438342.jpg

عکس از مهندس محسن چراغی ( با گوشی همراه )



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391
 

 

ماهنامه « دانشوران زرند »

 

96825934533140535203.jpg


 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391
 

 

برج دوقلو مشکویه ( جنوب خاوری پرندک زرند )

 

85383165024393038590.jpg

نویسنده



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391
 

 

به نام خدا

تحلیل سبکی شعر

محمّد علی چراغی

 

 از : حسین شجاعیان

 دانشجوی ارشد زبان و ادبیات فارسی

دانشگاه آزاد ساوه

 

استاد راهنما :

دکتر عبّاس وفایی

  بخشی از موضوع پایان نامه

 با عنوان :

 تحلیل سبکی شعر 20 شاعر زرندی

مرداد 1390

 

تحلیل سبکی شعر محمّد علی چراغی

از : حسین شجاعیان ، دانشجوی ارشد زبان و ادبیات فارسی

بخشی از موضوع پایان نامه با عنوان تحلیل سبکی شعر 20 شاعر زرندی

 

 محمّد علی چراغی متولّد 2 شهریور 1330، دانش آموخته ی علوم ارتباطات از دانشگاه علّامه طباطبایی ست ، که در مقطع فوق لیسانس مدیریت فرهنگی در سال 1355 نیز پذیرفته شد . وی کارشناس ارشد شرکت مخابرات ایران و سر دبیر ماهنامه ی علمی فرهنگی مخابراتی « ارتباطات » است که از سال 1355 منتشر می شود ( اکنون 1390 ) . وی پایه گذار « جامعه ی دانش آموختگان زرند مرکزی »  ، پایگاهِ اینترنتیِ « جامعه » ، ماهنامه ی « دانشورانِ زرند » و مدیر مسؤولِ آنها است . تألیفات وی :

 الف ) کتاب : 

  1 ) جستجوی مفاهیم بهره وری در ادب پارسی ، انتشارات رسائل ، بهار1377

   2  مد و تاثیر آن در مصرف ، سازمان تبلیغات اسلامی ، دی 1370

3 ) حدیث غدیر ،  مجموعه ی مقالات پیرامون امام علی ع و تحلیل احادیث علوی ) ، انتشارات روابط عمومی شرکت مخابرات ایران ، 1382

4) مخابرات و توسعه ، انتشارات شرکت مخابرات ایران ، 1374

ب ) مقالات در مطبوعات :

5 ) مقالات متعدّد ادبی ، فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ، اقتصادی ، مخابراتی در مطبوعات پر تیراژ از جمله: اطّلاعات ، ایران ، همشهری ، و مجلّه های فرهنگ عمومی ، ادبیات و فلسفه ، پیام ارتباطات ، ارتباطات ، همراه ایرانی و دانشوران زرند . از مقالاتِ ادبیِ وی : حافظ و خاقانی دو شماره کیهان (13 مهرو 20 مهر1373 ) – ارسالِ پیام ومکتوب در شعر حافظ ( اطّلاعات 1371 ( – هلالیه در ادب فارسی ( اطّلاعات 22 فروردین 1375 ) – قصّه ی چنار و خیار ( اطّلاعات 1377 ) ستارگان در ادب پارسی ( مجله پیام ارتباطات ، شهریور 1379 ) – چرا نماز را به عربی می خوانیم؟ ( ارتباطات ، مهر 1386 ) – نگارش در روابط عمومی (کتاب سال روابط عمومی 1380) مجموعه مقالاتی با عنوان « مخابرات در ادبیات » ( 18 مقاله ازتیر 1387تا پایان 1389 )  طنز در شعر حافظ (دو شماره ارتباطات ، آبان و آذر 1388 - چند نقد کتاب ( از جمله : نقد کتاب شعر « در غریو باد و باران » اثر ولی الله درودیان ، ماهنامه ادبیات و فلسفه ، اسفند 1379 و فروردین 1380 ) – رستم زایی یا رستمینه (مجلّه ی تمبر شماره 2 و3 )

پ ) مقالات در دانشنامه :

6 ) چاپ چند مقاله و مدخل در دانشنامه ادب فارسی ، به سرپرستیِ حسن انوشه : « خوشنویسی در ادب فارسی » ، « ستارگان در ادب فارسی » ، زیرِ مدخلِ « نجوم در ادب فارسی » که هر دو، متأسّفانه ، به نامِ شخصِ دیگری چاپ شده است .

 7 ) ویرایش ، مقدّمه و پیشگفتار بر دوکتابِ  فوریّت های پزشکی ( برء السّاعه ، اثر محمّد زکریای رازی ) به نگارشِ امروزی از دکتر محمّد سیادتی ، انتشاراتِ دانشگاهِ علوم پزشکی تهران 1382)و کتابِ « حجامت » ، اثرِ همان مؤلّف  ویرایشِ کتابِ « زالودرمانی »  ، ترجمه ی همان مؤلّف ، انتشاراتِ دانشگاهِ علوم پزشکیِ آزاد اسلامی اهواز .

 8 ) پژوهش های بنیادی و پیمایشی متعدد برای چند سازمان ، از جمله :1  )  وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی( آثار اقتصادی فرهنگی مد 1373 - پوشاک در ایران وجهان1382     2 ) برایِ شرکت مخابرات ایران : پژوهش های بنیادی و میدانی و پیمایشی متعدّد   3 ) برای انجمنِ تنظیم خانواده جمهوری اسلامی ایران ، وابسته به وزارتِ بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ( موضوعِ : تحلیلِ محتوای مطبوعات سه ماه پیرامونِ بهداشتِ باروری و تنظیم خانواده ؛ که در کنفرانسِ قاهره نیز ارائه شد 1384 )

***

پیش در آمد

 تأمّل در ادبیات کهن، خاصّه شعر، دستیابی به توفیقاتی است که بی شک، سر فرو بردن در خم شراب است . مست و مدهوش شدن از پرسه های بی درنگ در میان خم و خم خانه ها از اوّلین تأثیرات بی پایان آن وادی است . جام و پیاله ای در دست داری و بر هر خمی ناخنکی می نوازی و مدهوش تر می رقصی و سلّانه سلّانه می گذری . تشنگیت قصد فروکش کردن ندارد و تو را بیش از پیش به عبور از میان بیت بیت شعر و شعور زندگی سوق می دهد . بی میل نیستی و مصمّم تر قدم برمی داری و دست در دست دلت ،کوچه باغ شعر را ورق می خوری! گاهی به فاصله ها می اندیشی، سال ها و بلکه قرن ها از نگارش و خلق اثر می گذرد ؛ امّا هنوز سر ارادت بیزاری نداری و همچنان مشتاقانه و مصرّانه تو را همراه و همگام خود کرده ودر پیشگاه و مقام والای شعر سر تعظیم فرود می آورد ؛ شعری که دل و ذهنش را به فرداهایی که تویی چرخانده و در بسامدی شیرین شگرف دل دل می زند . ساده نیست و تو به باور نشسته ای ... می خواهی ساده تر بیندیشی و قدم برداری و چندان به فاصله ها نیندیشی . دفترها و مجموعه های کتابخانه را تورّق می کنی . چیزی که تو را به دریای خم و شراب شعر پیوند بزند . چندان به زحمت نمی افتی .

« صد غزل از لعل لبت می چکد» مسیر را برایت کوتاه می کند . پیمانه ات را بر دریایش می زنی و سر می کشی :

 شاهدم، شمعم، شرابم، بی تو دل غمگین نشیند

 هجر تو چون کوه آتش بر دلم سنگین نشیند

 یاد تو چون عطر ترد خاطره بر دل خطیر است

 نام تو کوه است و بر آن عشق، چون شاهین نشیند

 ای زلال چشمه سار نرگسانت، آب و آتش

 قطره های شوق تو، شبنم که بر نسرین نشیند

 از شب یلدای زلفت، صبح پیشانی بتابد

 زان شهاب عشق بارد، مهر بر دل زین نشیند

 (شعرِ کوه بلند )

هنوز گلویت به طراوت شراب پیمانه ی نخست عادت نکرده، چرخی می زنی و دیگر بار پیمانه ات را پر می کنی و در امتدادِ مستیِ پیمانه ی نخست سر می کشی :

تا بر رخ خود ز خنده منظر گیری

 عالم همه را به شهد و شکر گیری

 دردست به رسم هدیه چون گل آری

 هان گلشن حسن خویش برترگیری

( دوبیتی )

 و بی درنگ جامی دیگر، این بار از مثنوی چشمانی که غرق شور و غوغاست و تو را به ترنّم می خواند :

 ای نگاه گرم تو، آوای نی

 لاله ی شرم نگاهت جام می

 ای زلال چهره ی تو چشمه سار

بامداد دیده ات صبح بهار

ای شبق، چشمان پر غوغای تو

چون شکوفه بشکفد لب های تو

 صبح آرامش بود لبخند تو

شهد نوشین است، شکّر خند تو

 ظلمت یلدای گیسویی بلند

 بر دلم، از عشق، افکنده کمند ...

 ( مثنوی چشمان پرغوغا )

 محمّد علی چراغی شاعر مجموعه ی « صد غزل از لعل لبت می چکد »  ، بی شک یکی از پرکارترین شاعرانِ موردِ بحث در این تحقیق (پایان نامه ی نگارنده ) است . او از شعر کهن بخوبی به درکی بلند رسیده و شعر امروز را نیز رصد کرده است . او شعرش را در وادی یی نسبتاً متعادل از شعر کهن و شعر امروز خیمه زده است . قصد همراه کردن مخاطب کهن دوست و امروز گرا را ، با خود و شعرش دارد که بی شک امری است سخت دشوار و پردغدغه ! همراه کردن مخاطبی که به شعر کلاسیک و کهن علاقه و ارادت داردو مخاطبی که در حال و هوای شعر امروز قدم می زند و چندان به فضای شعر کهن پایبند و دلبسته نیست، به تأکیدی مضاعف نیاز دارد که امری است بشدّت سخت و مشکل  إ

چراغی با آگاهی از دشواری پیش رو ، دست به قلم برده و دل در گرو عشق نهاده تا قدم از قدم بردارد و ردّ پایی از خود بر جای بگذارد . چنان که از شروع این نوشته برمی آید ، این خود نوشته است که قلم را پیش می برد و نگارنده کمترین تلاش را برای مهار کردن و لگام بستن آن ندارد و این یعنی که کلمات میل دیگر شدن دارند و چنین برمی آید که چهارچوب نقد ،  به گونه ای دیگر رقم خواهد خورد . بی شک متفاوت تر نسبت به نقد آثار دیگر دوستان شاعر! آن چه چهارچوب این نقد را شکل می دهد، رهایی است ! رهایی قلم و دل ! حال هر آن چه خواهد شد، از دل است بل که لاجرم بر دل نشیند ...!

چراغی فضایی را پیش روی مخاطب به تصویر می کشد که چه از لحاظ زبانی و چه از لحاظ مضمون و محتوا آمیزه ای از دو دوره ی پرحاشیه ی شعر فارسی است : شعر کهن و کلاسیک ، شعر امروز . که بر هر کدام به گونه ای اجمالی در نقدهای دیگر که ارائه شده و یا خواهد شد به آن پرداخته ایم و در این مجال کمتر در آن باب به بحث خواهیم نشست و بیشتر « زوم »  zoomبر قلم و اندیشه ی آقای محمّد علی چراغی خواهد بود .

 

تلفیق دو دوره ی شعر فارسی در شعر چراغی :

از اصلی ترین شاخصه ی شعر چراغی که قبلاً هم اشاره شد، تلفیق دو دوره ی شعر فارسی است . او معجونی برای مخاطبش مهیّا کرده که خود بر نیّت آن واقف تر است ؛ و آن تلاش برای ارتباط گیری با گروه عمده ای از مخاطبان است و این گروه از مخاطبان خود بر دو دسته قابل تقسیم اند :

الف) مخاطبانی که از لحاظ دوره ای و زمانی گرد هم می آیند یعنی مخاطبان شعر کهن و کلاسیک و مخاطبان شعر امروز

 ب ) مخاطبان خاص و عام . یعنی مخاطبانی که ساده اندیش و دیگراندیش هستند . این دو تقسیم بندی هر چند از لحاظ ظاهر باهم، هم جهت و هم سو و یکی هستند امّا با کمی دقیق شدن  و مرور مجدّد ، درخواهیم یافت که تقسیم بندی درست است و باهم تفاوت دارند .

 گروه اوّل از لحاظ سلیقه ای گرد هم آمده اند و تقسیم بندی شده اند یعنی سلیقه هایی که شعر کهن یا شعر امروز را طلب می کنند و در گروه دوم آن دسته از کسانی گرد هم آمده اند و در تقسیم بندی سهیم شده اند که از جهت نوع نگرش و تفکّر و عمقِ اندیشه به شعر نگاه می کنند و آن را برای خود تفکیک و طلب می کنند و به آن سوق و عدم سوق دارند

  آن چه از مطالعه ی شعر چراغی در مجموعه ی « صد غزل از لعل لبت می چکد »  برمی آید و دستگیر ذهن می شود، حفظ تعادل در میان این دو گروه است ؛ یعنی چراغی سعی بر همگام و همراه ساختن اکثریّت مخاطبان را از هر دو گروه دارد . مخاطبان شعر کهن و کلاسیک : حال می ماند بحث بر سر این که از هر دو گروه چه کسانی جذب شعر چراغی شده اند و می شوند . در گروه اوّل کفّه ی ترازو به سمت مخاطبانی است که شعر کهن را دوست تر می دارند و بیشتر گرایش شان بر شعر کهن است . این دسته از مخاطبان این گونه شعرها را از آقای چراغی، مورد پسند دارند :

 ایزد، هزار قصّه ی جان پرور آفرید

 بهرِ تلاطم دل و جان، دلبر آفرید

 بر چشم یار صف زده مژگان نیزه دار

 از بهر فتح جان و روان، لشکر آفرید

 هم از تمشک وحشی سرخ لبان یار

 یک یا دو کاسه شربت و مشک تر آفرید

 تا از شراب لعل لبش قطره ای چکد

 ساقی از آن لبان و دهان، ساغر آفرید

 کرده رها به دامنِ وی آبشار مو

آشوب در دلم، همه سرتاسر آفرید

تا یک هزار قصّه ی درد و ملال را

 با جان رقم زنند، دل و دفتر آفرید

تا در هزار توی زمان، صد هزار غم

 آمیزه ای ز روح شود ، پیکر آفرید

تا کشتی شکسته ی دل لنگر افکند

در ساحل نگاه مهی، بندر آفرید

عشق آفرید و میوه ی دانایی و بهشت

 اهریمن آفرید و آدم و پیغمبر آفرید

 ( تمشک وحشی)

در همین شعری که خواندید ، نگاهِ شاعر،  نگاهی جهان بینانه است . نگاهی است آمیخته با تغزّل به جهان و هستی :

تا از شراب لعل لبش قطره ای چکد

 ساقی از آن لبان و دهان، ساغر آفرید

 او در این شعر هیچ گاه مقام معشوق و محبوب را نزول ( تنزّل )  نداده است و تلاش بر ارج نهادن به مقام والای معشوق و محبوب را دارد . او معشوق را نظرکرده ی « ایزد » می داند و برای تکاپو و زنده نگاه داشتن « دل و جان » ، دلبر و دلبری هایش را هدیه ای از جانب« ایزد» می داند . او اقرار می کند که « دل و جان »، بی وجود « تلاطمِ » تعبیه شده از جانب « دلبر » هیچ و مُرده است . چراغی این امر را بر تمام جهان و هستی تعمیم یافته می داند :

کرده رها به دامنِ وی آبشار مو

آشوب در دلم، همه سرتاسر آفرید

 آمدن حرف فاصله ی « تا » در اوّل ابیات ( 4 ، 6 ، 7 و 8 ) ریتم اثر را با کندی مواجه کرده است . از آنجا که این غزل بر وزن « مفعول فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن » یا « مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلات » است و در رکن آخر بعضی از مصراع ها از اختیار شاعری حذف یا آمدن هجای آخر مصراع استفاده شده است مثل حذف هجای آخر فاعلات در این مصراع «  تا یک هزار قصّه ی درد و ملال را » که این نوع حذف در اکثر مصراع های اوّل بیت های این غزل آمده است و در دیگر مصراع ها، مخصوصاً تمام مصراع های دوم ابیات این غزل، رکن آخر وزن یعنی فاعلات به صورت سالم و کامل آمده است مثل بیت آخر که هم در مصراع اوّل و هم در مصراع دوم وزن کامل است :

عشق آفرید و میوه ی دانایی و بهشت

 اهریمن آفرید و آدم و پیغمبر آفرید

 با خوانش و مرور آثار چراغی، درخواهیم یافت که او بر وزن تسلّطی ویژه دارد و وزن در دست او لگام زده و رام شده است و او به هر طریق که می خواهد می تواند از وزن استفاده کند . در ادامه آوردن حرف فاصله ی « تا » در ابتدای ابیات ذکر شده ، باید در تکمیل عرایض به این نکته نیز اشاره شود که وزن این غزل همان طور که اشاره شد و به قول دکتر شفیعی کدکنی از دسته وزن های جویباری است ( موسیقی شعر ، ص 395 و 396 ) و این نوع وزن ها بر « اعتبار استمرار ملایم و خوشاهنگی » تکیه ای سنگین دارند که آمدن چند باره ی « تا » در جاهای ذکر شده تا حدودی از خوشاهنگی اثر کاسته است . برای روشن شدن منظور ، از مخاطبانی که در گروه اوّل شعر چراغی قرار می گیرند و به شعرهایی از قبیل شعر « تمشک وحشی» علاقه و ارادت پیدا می کنند و از دسته مخاطبان شعر کهن و کلاسیک دوست هستند ، به چند بیتی از غزل « لطف و عتاب » نیز اشاره می شود و صحبت های اجمالی پیرامون آن :

 بانوی آبی و مهر تو به قهر اندوده

جان فزاید چو شود مهر توام افزوده

مهر و کین را به هم آمیخته ای چون و گل و خار

 آب و آتش شده با این دو صفت پالوده

 گاهی از خشمِ تو ، این روح ، ز سوهان سوده

 گاهی از مهر تو ، این جان دژم ، آسوده

 لحظه ای لطف نمایی و گهی خشم و خروش

« آه از آن لطف به انواع عتاب آلوده »

این شعر نمونه ای از شعر پاگرفته بر اصل تضادّهاست . شاعر با استفاده ی مناسب از صنعت تضادّ و تکیه بر روایت، شعر را پیش می برد و مخاطب را ( که بی شک اکثر آن را همان دسته از گروه اوّل که به شعر کهن ارادت دارند، تشکیل می دهند ) همراه خود می سازد . تضادِّ کلماتی چون ( مهر و قهر - مهر و کین - گل و خار -  آب و آتش -  لطف و خشم -  روز و شب - جان و دل ) بار غزل را بر دوش دارند . شاعر با توانایی خاصّی که از شناخت کلمات دارد ، توانسته است با مضمون آفرینی، شعرش را در مسیرِ تعالی هدایت کند . چراغی با استقبال و استفاده از شعر شاعران کهن مثل حافظ، سعدی، مسعود سعد سلمان و مولوی به شعرش رنگ و روی خاصّی داده است . او با اشاره ای به موقع و آوردن قسمتی از شعر شاعران ذکر شده ، توانسته است بار معنایی شعرش را بالا ببرد و شعرش را تا حدودی به شعر آن ها نزدیک کند که این خواسته ی قلبی مخاطبان طرفدار این گونه از شعرهای چراغی است .

 چراغی با بیشترین استقبال از حافظ و شعرش ، نسبت به دیگر شاعران کهن، ارادتش را به او به رخ کشیده است . در همین غزل ، چراغی در سه جا از شعر حافظ استقبال و استفاده کرده است . کلمه ی « آبی » در مصراع اوّل به دو معنی آمده است . اوّل این که آبی به معنای رنگ . و دوم به معنای « آبِ هستی» یعنی « تو بانویِ آب هستی» . ترکیب « بانویِ آب » را که در اشاره به حضرت زهرا (س )  به نماد تبدیل شده است ،  برای اوّلین بار شاعر خوب گیلانی و معاصر ، بهمن صالحی، آورده است .

استفاده از جناسِ افزایشی در بیت سوم بین ( آسوده و سوده ) و مراعات نظیر کلمات ( گل، خار، آب، مهر) در بیت دوم -   ( خشم ، خروش ، عتاب ، آلوده ) در بیت چهارم از نمونه هایی هستند که از لحاظ بررسی ساختار ادبی این شعر می توان به آن اشاره کرد .

دیگر نکته ی پیوست به مطلب قبلی، استفاده ی شاعر از کلماتی مثل ( دژم ، سوده، پالوده، اندوده، گهی ) است که استفاده ی آن در بین شاعران امروزی چندان مرسوم نیست . حتّی آن دسته از شاعرانی که مانند آقای چراغی، هنوز به شعر کهن و کلاسیک وفادار و پایبند مانده اند . چراغی در این مجموعه از این قبیل کلمات کم ندارد ؛ مثلِ هجر، خطیر، زی ، می فشانم ، بیهده ، سودی ، شبق ، فسون ، چکاد ، بود ، سفتن، نقیضین، نهی، منکسر، فسوس، مکنت ، سقیم ، معیشت ، گه ، بفرسود ، ستردم ، فسرده ، نوردید ، قرون ، شه ، وان، زین، بهر، طارم ، همی، فسانه ، انیران، پدرام )

چراغی از ترکیبات کهنه هم در اشعارش استفاده کرده است . ترکیباتی مثل : ( شب قیرینه ، دیو و دد ، سیم رُخا ، شوق وصال ، فروهِشته ، شهد نوشین ، سیه چشما ، سیم گون ، سمن سای ، نوباوگان ، سیه پوش ، کوی و برزن ، آلاله زاران ، لعل بدخش ، بدسیرتان )

شاعر در جاهایی از فعل های به قول خودش ساختگی استفاده کرده که با بهانه تراشی این چنینی که (چون قافیه تنگ آید/شاعر به جفنگ آید) طلب بخشش کرده است . فعل هایی مثل ( می بدوخت ، می بسود ، بخیساند ) از این قبیل هستند که شاید بتوان آن را نوعی خلّاقیّت محسوب کرد .

 ( مخاطبان شعر امروز : در قسمت های مختلف از نقد آثار دیگر دوستان، در مورد شعر امروز سخن رفته است و حال چندان لازم دانسته نمی شود که به تکرار مکرّرات و قلم فرسایی پرداخته شود . )

 در ادامه ی بررسی اشعار چراغی به شعرهایی می رسیم که مخاطب آنها می تواند از مخاطبان شعر امروز باشد . به نوعی دیگر این شعرها از این قابلیّت برخوردار هستند که مخاطبانی از این دست را نیز جذب کند . هر چند تعداد این شعرها کم است ؛ امّا اشاره ای حتّی اجمالی به آن ها خالی از لطف نیست . مثل این دو بیتی :

گل سرخی نهادی توی یخچال

 شدم زین هدیه من بسیار خوشحال

 گل سرخ تو ای گلچهره یخ زد

 گل یخ هدیه ی عصر دیجیتال

 شاعر در این دوبیتی با آوردن قافیه های جدیدی مثل « یخچال ، دیجیتال » مسیر را برای ارتباط گیری با مخاطب امروز هموار کرده است . در بیت دوم ارتباط معنایی خوبی بین گل سرخ یخ زده و گل یخ برقرار شده است . اشیا و شخصیّت ها در شعر چراغی حقیقی هستند و یا به حقیقت نزدیک اند . او برای الهام بخشیدن به شعرش نگاهی ریزبینامه به اطرافش دارد و چندان به فراسو و فرامتن توجّه ندارد . شخصیّت ها و کاراکتر شعر چراغی خیلی دور از ذهن نیستند ؛  بل که کاملاً دم دستی و نزدیک به شاعر و دنیای اطراف او هستند .

تعادل بین مخاطبان شعر کهن و شعر امروز :

چندان اغراق و بی ربط نیست ، که اگر چراغی را شاعر تعادل ها بنامیم چرا که او با درک از موقعیّت مرزها، سعی بر حفظ تعادل خود و اندیشه اش را دارد . چراغی در شعر عینک دودی توانسته است این را ثابت کند و حدّ اختیار هر یک از گروه های مخاطبان شعر کهن و شعر امروز را رعایت کند و هر دو دسته را از این شعر راضی نگه دارد :

سیم رخا ! سرمه که سودی به چشم

هان به جمالت چه فزودی به چشم ؟

صبح خرامان به کجا می شدی؟

عینک دودی زده بودی به چشم ؟!

دفع نظر کرده ای آیا زِ خود؟

آتش و اسفندی و دودی به چشم !

اشکِ شفق گونِ منت راه بست

 گوشه ی ابرو ننمودی به چشم

صد غزل از لعل لبت می چکد

 لیک دو صد قطعه سرودی به چشم

جان و دل و روح ربودی همه

 مانده مگر بود و نبودی به چشم ؟

( شعرِعینک دودی   )

 ب ) مخاطبان عام و مخاطبان خاص :

در بررسی مخاطبان شعر چراغی به مخاطبان گروه دوم می رسیم؛ دسته ی اوّل و دسته ی دوم . دسته ی اوّل : مخاطبان عام . این دسته از مخاطبان شعر چراغی کسانی هستند که سمت و سوی علایق آن ها به سمت شعرهای ساده و زودفهم است که شاعر در این تقسیم بندی طرفدارانی چشمگیر دارد . این دسته از مخاطبان، طرفداران اشاره ی مستقیم و شعر موزون هستند و هر آن جایی که شاعر با آن ها رودررو و صاف و پوست کنده سخن کرده است ، بیشتر ابراز علاقه خواهند کرد . شعر « سرود دشت خاوران » در این تقسیم بندی قرار می گیرد که به ابیات آغازین آن اشاره می شود :

 فرادار گوش دلت با زبانم

که از دل حکایت ز عشقی بخوانم

 بخوانم ز عشق و پرستش سرودی

 سرود از دل تنگ و عشق نهانم

 سرودی ز سوگِ کبودِ بنفشه

سخن ها ز خون شقایق برانم

 به لکنت ز داغ دل لاله گویم

 که شمشیر سوسن بریده زبانم

 سخن گویم از رایت سبز لاله

 سخن از ثری تا ثریّا رسانم »

چراغی در این غزل که مانند اکثر شعرهای دیگرش بر منطق روایت سوار است ، با زبانی ساده و صمیمی با مخاطب خود که همان مخاطب عام است به شعر نشسته است . او باب دردِ دلی را با مخاطب باز می کند که گاه او را به هدایت و گاه به نصیحت فرا می خواند . وزن این شعر که یکی از قدیمی ترین اوزان شعر فارسی به شمار می رود و نمونه ی شاخص آن، شاهنامه فردوسی بزرگ است، بر وزن متقارب ( فعولُن فعولُن فعولُن فعولُن ) است . انتخاب این وزن که وزنی معرّف شده بر حماسی است، برای مضمونی که چراغی انتخاب کرده است تناسبی ویژه دارد . چرا که چراغی در ادامه این ، به میهن داری و میهن پرستی و دفاع و جهاد و استقامت می رسد که بی ربط با حماسه و وزن حماسی فردوسی نیست :

 سرودی ز شاه سوارانِ مشرق

 که شمشیر زرّین کشیده به جانم

 سرود از افق تا افق های میهن

 که بی طاقت از خُبثِ بد سیرتانم

 سخن بر زبانم به کردار خاکی

که پاشیده دست فلک بر دهانم

 ز سر نیزه ی بی دریغ انیران

 به زانوی اسبان رسد خون جانم

(  سرود دشت خاوران )

تکرار قافیه باز هم در این شعر وجود دارد . تکرار دوباره ی قافیه های (زبانم) در مصراع اوّل بیت اوّل و مصراع دوم بیت چهارم و (جانم) در مصراع دوم بیت هشتم و مصراع دوم بیت آخر . چراغی با چاشنی کردن وسوسه در ویرایش نهایی اثرش می تواند با زدودن کلمات کهنه و قافیه های تکراری، شعرش را به سلامت افزون تری برساند

 . دومین نمونه برای مخاطبان دسته ی اوّل که همان مخاطبان عام بودند ، مثنوی زیبای « هفت گنبد عشق» است :

بخوا نم آيتي از دفتر عشق

 كنم شرح جمال، از منظر عشق

كنم مشق از خط سبز جمالت

 سيا( ه ) مشقي زتحرير خيالت

 صراحيّ لبت پرخنده چون مي

 بيا كَن جامي از كوثر پياپي

 زلب شير و عسل ريزي به گفتن

همه شيرين لبان، درِّ تو سفتن

گرفتي عطر گل‌ها: نرگس و ياس

 درخشش ز آفتاب، آيينه،‌ الماس

 تو تمثيلي ز عشق و استقامت

 تو تركيب نسيميّ و طراوت

 نگاه تو طراوت بخشِ باران

 زلالِ ديدگانت، چشمه‌ساران!

سيه چشما! غزالت غمزه‌پرور !

غزل پرداز چشمان تو اختر

 عسل ريزد ز چشم آهوانت

 رطب بار آورد سرو روا نت

حديث غمزه‌ات را چون كنم ساز ،

 شود هفت گنبد از عشقت پرآواز .

 ز يك سو آتشي، يك سو ز شبنم

 كجا جمع نقيضين است با هم؟

نجابت بر رخت، نقشي بديع است

 چو نستعليق و اسليمي، منيع است!

 ز ناز و عشوه ، خوان گسترده‌ داري

و عطری از حیا و حجب ، جاري

فراز خوان نهي آيينه از « خور»

 زعطر حوض كوثر ، كاسه‌يي پر

 بلور پاكي‌ات بر خوان گذاري

 ز گيسو، سنبلِ گلدان گذاري

حريري از صفا گسترده داري

حريمي از حيا، در پرده‌داري

 برافروزي اجاق از آ تشِ دست

 بپردازي ز بيگانه، دلِ مست

سپاري ميوه‌ي فصل جوا ني .

 به دنداني ز عشقِ جاودا ني .

 كنون اي شهرزاد قصّه‌پرداز !

ملال خاطرم از دل بپرداز

خرامان بر سر كويم گذر كن

 ز دفع و جذب خود ، دل را خبر كن

 فراوان قصّه از اندوه دارم

غم عشقي به دل، انبوه دارم

 ز بي‌مهري، شفق گون ديده‌ي تر

 ز عشقت طوطي طبعم سخنور

 اسير دام زلفت ، جان شيرين

 تذرو طرفه‌ام در چنگ شاهين

 كنون بر نرگسانت، كآفتاب است

 بيفشان زلف شب، گو: وقت خواب است! *

بيفشان مو كه رأيِ حافظ اين است:

 « خم زلف تو دام كفر و دين است.»

به مشكين سنبلان، گلبرگِ ‌تر را

بپوشان و، ز كفرش بين اثر را

تلاوت كن ز عرفان آيه‌يي چند

فراهم كن ز حكمت مايه‌يي چند

 بهار مهرباني را بپا كن

صفاي ديده با دل آشنا كن

ز سقف گنبد عشقي دلاويز

چراغي از صميميّت بياويز

 29- مهر – 1373

..............................................

شاعر در پی نوشتِ این مثنوی نوشته : *  مهندس ابوالقاسم حسینجانی ، شاعر ، پژوهشگر ، نویسنده ، خطیب و شاعر اهل بیت ( ع ) در پایان این مثنوی اظهار لطف کرده ، نوشته بود : «آن قدر قشنگ است ، که آدم شک می کند . » یعنی این که : تو نمی توانی چنین شعری بسرایی !

 * نه خواب است این حریفان را جواب است . ( مولوی)

در مورد بررسی و نقد این شعر به خلاصه ی نقدی که شاعر در پی نوشت اثرش از سیّد ضیاءالدّین شفیعی ، شاعر ، در یک نشستِ شعر خوانی آورده اشاره و اکتفا می شود :

 « ما یک شعر داریم، یک نثر شاعرانه . با داشتن مختصات شاعرانگی، چیزی را می نویسیم که دقایق شاعرانه را دارد ولی آن شهودی را که لازمه ی شعر است، ندارد . مثل خامه و شیر که بسیاری از خواص یکدیگر را دارند ولی دو موجود جدا هستند . شیر رقیق شده ی خامه نیست و خامه هم غلیظ شده ی شیر نیست . شعر و نثر شاعرانه هم چنین است . هر دو عزیزند . مهم آن لحظه ی شهود در شعر است . از قدیم گفته اند که اوّلین مصراع را خدا هدیه می کند . شروع شعر را شما نمی دانید کجاست؟ شعر و نثر شاعرانه هم با همین ظرافت کنار هم قرار می گیرد . مثلاً « توانا بود هر که دانا بود » شعر است، امّا « دانا بود هر که توانا بود » شعر نیست . بسیاری از استعدادها در این مسیر تلف می شود . گاهی نوشته هایی جوهر شاعرانه دارد ولی شعر نشده است . در واقع اسب شعر به شما هنوز سواری نداده است یا شما نتوانسته اید سواری بگیرید . خیلی از عوامل یا لوازم شعر از آغاز تاکنون دچار تغییراتی شده است و بعضی نفی شده اند . یک زمانی « موزون و مقفّا » شعر فارسی تلقّی می شد، بعداً موزون و مقفّا و مخیّل . کم کم موزون و مقفّا حذف شد و مخیّل ماند . امّا آن چه مهم است « تماشا » ست . شعر باید تماشا داشته باشد . یک مسئله ی مهم در شعر « روایت» است . در دوره ی سنّتی و کلاسیک، حکایت و قصّه، نقش دارد؛ در دوره ی مدرن، « روایت » نقش شگفت انگیزی در شعر دارد . گاهی می گویند این شعر بسته نشده است ؛ یعنی حقّ مطلب ادا نشده است . منظور مضمون شعر است . مضمون عناصر متعدّدی دارد . بستگی دارد که چگونه آن را باهم ترکیب کنید و بسته را ببندید . مثلاً در یک شعر شمع، گل، پروانه، همه چیز دارید . امّا چگونه این ها قرار گرفته اند؟ شمع از بودن تا کمال باید خود را طی کند . این یک بستن یا تماشای جدید است . پس از آن شما جناس، طباق، لفّ و نشر را یاد می گیرید . نکته ی دیگر فاصله ی بین تعریف شرقی و غربی است فاصله ی بین « صنعت » و « شهود » است . در تعریف شرقی، تماشا جوهر شعر است . و در تعریف غربی صنعت جوهر شعر و هنر است . در تعریف شرقی شما باید ساختار را یاد بگیرید و اگر « شهود » به شما دست داد آن گاه شعر می گویید . در غربی چنین نیست . تفاوت بین مجسّمه ی فردوسی استاد علی اکبر صنعتی و مجسّمه ی داوود میکل آنژ در جعل و وقوع است . در مثنوی حضرت آقای چراغی، اشتیاق ما برآورده نمی شود . ایشان با توانایی، جلوه هایی را بیان می کند . ولی در آخر در نمی یابیم که چه حرف ناگفته ای را می خواهد بیان کند؟! شخصیّت هر اثر هنری را متناسب با شرایط پیرامونی آن تعریف می کنند و متناسب با آن شرایط لباس تن آن می کنند . اوّلین وسیله ی ارتباطی انسان ها، هیأت آن هاست . شعر هم باید به زمان خود حرف بزند . در هر دوره ای باید لباس زمان شعر را به تن آن کنیم . شعر ما وقتی به احتضار می افتد، تنها راه نجات رجوع به سبک هندی ست . هندی اکسیژن بی پایان شعر فارسی ست . وقتی به سبک هندی می رسیم، بیماری مزمن شعر فارسی شفا می یابد . »

 

دسته ی دوم : مخاطبان خاص هستند که این دسته با توجّه به معنای مرسوم آن ، تعدادشان کم است . چرا که شعرهایی که آن ها در پی آن هستند، از ویژگی های عمیق فکر و اندیشه و تغزّل برخوردار است . این گونه شعر در اشعار چراغی کم است . بعضاً در بین شعرهای چراغی به ترکیب هایی می رسیم که می تواند برای این دسته از مخاطبان که همان مخاطب خاص به معنای مرسوم آن است جالب باشد . ترکیب هایی نو و تازه مثل : عطرِ تُردِ خاطره ، شب یلدای زلفت ، چشمه سار نرگسانت ، صراحی لبت پر خنده ، آبی پر از عطوفت .

مخاطبان شخصی : در دسته ی دوم که مربوط به مخاطبان خاص می شود، مخاطب خاصّ دیگری غیر از آن مخاطب خاصّ مرسوم، برای خود جایی دست و پا کرده است و آن مخاطبان خاصّی هستند که مورد لطف و ارادت شاعر قرار گرفته اند . این بخش از مخاطبان را می توان مخاطبان شخصی و خصوصی قلمداد کرد . این بخش از مخاطبان در فصل دهم مجموعه به عنوان اخوانیات جای گرفته اند . کسانی مثل : همسر ، فرزند ، دوست ، همکار و ... که هر کدام بخشی از شعرهای چراغی را به اختصاص داده اند و مورد خطابه ی شاعر قرار گرفته اند . این بخش از شعرها که تنها به خاطر ارادت، علاقه و ارتباط شاعر با آن ها سروده شده است در تقسیم بندی شعر چراغی جزو مخاطبان شخصی قرار می گیرند .

 شعرهایی مثل شعر « پیام برای فرهنگ » ( فرزندِشاعر )

فرهنگ عزیز مهربانم

تو نکته ی بی شمار دا نی

داری تو خصال نیک بسیار

هر خصلت بد بکن نهانی .......

 

یا شعر « میلاد سروش» ( فرزندِ دیگرِ شاعر ) با این مطلع :

حضرت آقای مهندس سروش !

مظهر علم و هنر و عقل و هوش !

 هان ! هنر است، سرمه ی چشم جهان

سرمه بکش چشم جهان بین جان

یا شعر « کوی وفایی» که به استاد دکتر عبّاسعلی وفایی، با مطلعی از حافظ تقدیم شده است :

  کوی وفایی *

« سلامی چو بوی خوش آشنایی »

نثار صدیق صمیمم « وفایی » 1

 اگر چه « عبوسی »  2  ز نا مش برآید ،

 ز رویش تراود : همه بی ریایی إ

رفیقان چنان گرم دنیای خویش اند ،

« که گویا نبوده است هیچ آشنایی »  6  

ولیکن « وفایی » ز یارانِ نیکوست

و هم از نکویان کوی وفایی إ

« چراغی » مکن شکوه از دوستانت إ

« چه دانی تو ای بنده کار خدایی؟ »  7

« بیاموزمت کیمیای سعادت » 8

تمسّک بجو سوی لطف خدایی .

3 اسفند 1388

شاعر در پی نوشت نوشته :

* این اشعار ، به جز بیت چهارم ، فی البداهه هنگام تلفن کردن به دکتر وفایی ، و در خلال مکالمه سروده و برای وی خوانده شد. 1 ) دکتر عبّاسعلی وفایی ، ادیب ، پژوهشگر ، استاد زبان و ادبیات پارسی ، رییس مرکز گسترش زبان فارسی ( در آسیای میانه و چند سال رایزن فرهنگی ایران در ازبکستان ) و در حال حاضر رییس دانشکده ی ادبیات فارسی دانشگاه علّامه طباطبایی .و مؤلّف چندین اثر ادبی پژوهشی .از دوستان همشهری این جانب در زرند و عضو « جامعه ی دانش آموختگان زرند مرکزی »

2 ) اشاره به نام عبّاس است .

 3 ) اعراب به دانشگاه ، « جامع » گویند .

4 ) اشاره به نام « جامعه ی دانش آموختگان زرند مرکزی » است .

6 )حافظ فرماید : رفیقان چنان عهد صحبت شکستند - که گویی نبوده است خود آشنایی « سلامی چو بوی خوش آشنایی » که حسن مطلع این اشعار قرار گرفته نیز از حافظ و مطلع غزلی از آن بزرگوار است .

 7  و 8 ) حافظ

در این دسته از شعرهای چراغی که در فصل اخوانیات قرار گرفته اند و جزو دسته شعرهای خصوصی و شخصی تقسیم بندی می شوند، تنها به شعر کشیدن اسامی و یادآوری ارتباط ها و خاطره ها و ارادت و علاقه ها مدّ نظر است و چندان به شعریت کلام توجّه نشده است که البتّه ویژگی اکثر شعرهای اخوانیه همین گونه است : « نوشته ای که بین دوستان ردّ و بدل می شود و به نامه های دوستانه نیز اطلاق می شود . »

تقسیم بندی از لحاظ قالب : در تقسیم بندی شعر چراغی به یک تقسیم بندی دیگر می رسیم و آن هم تقسیم بندی از لحاظ قالب شعری است . چراغی در استفاده از قالب های شعری تقریباً به یک حدّ متعادل رسیده است و در اکثر قالب های شعری، شعر سروده است و تا حدودی نیز به تعادل توجّه داشته است . از لحاظ قالب ، شعر چراغی به دو دسته تقسیم می شود :

 1 -  شعرهای قالب های کلاسیک : چراغی در بین قالب های کلاسیک بیشتر به غزل و مثنوی علاقه نشان داده است و اکثر شعرهای کلاسیکش در این قالب است . البتّه او در قالب های دوبیتی، رباعی، مسمّط نیز شعر را تجربه کرده است که فصل هایی از مجموعه اش را به آن ها اختصاص داده است

2 -  شعرهای قالب نو : چر اغی شعرهایی در قالب نو ( نیمایی ، سپید ) دارد که با بررسی و اشاره به چند مورد دید و نگاه چراغی را در این گونه شعرها بیشتر متوجّه خواهیم شد . چراغی در شعرهای نو بخصوص شعرهای سپیدش نشان داده است در شعرهای کوتاه موفّق تر عمل کرده است و به ظرفیّت های زبان و ایجاز بیشتر پی برده است ؛ چرا که شعر نو تعریف ها و الحانِ خاص خود را طلب می کند ؛ تا بتواند در ردیف یک شعر سالم و منسجم قرار گیرد :

 باران همیشه زیباست ،

 مگر وقتی که؛ « مضاف الیه » ، « موشک » و « بمب » باشد

: موشک باران ، بمب باران

 14 آذر 66

چراغی در این شعر با استفاده از یک دستور زبانی ،  توانسته است بین ( موشک ، بمب و باران ) یک ارتباط سالم برقرار کند و از آن بارِ کلامی و شعری بگیرد و با تأکید بر زیبا بودن باران، شاعر سعی بر زشت بودن و تکذیب کردن موشک باران و بمب باران دارد . شاعر می خواهد به این مطلب برسد که هر چیز زیبا، در جا و مقام خود زیباست . در واقع استفاده درست از موقعیّت های سالم و چیزی ، مناسب است که زیبایی را پدید می آورد .

استاد ابوالقاسم حسینجانی ( شاعر ) پس از دیدن دفتر شعر چراغی می نویسد :

«  حضرت آقای چراغی در میان این همه فراموشی های نسیه آلود، از نقد و نقّادی کمتر خبری می توان یافت . و نه در میانه ی این همه کوتاهی ها و پسرفت ها، از رشد و ارشادی ... شعر نقّاشی با کلمات است . زبانه یی است در نشسته بر زبان و زبانی ست زبانه زنان و شراره زنان . هر شعری ، اگر شعر است، حادثه یی ست و اگر حادثه نیست حتم باید دانست که شعر هم نیست . مرداد 1382  »

 

نمونه هایی از اشعار محمّد علی چراغی :

شقایق وحشی

 اردیبهشتِ دشتِ زرند ،

از آ تشِ شقایقِ وحشی ست  همچو تیر ،

 وز سرخی اش چو چهره ی ا فروخته ی نگار .

تک دا نه های مشکبیز ،

 بر روی برگ گل ،

 چون دا نه های خال ، نشسته به چهر یار .

 باران چکد طراوت تک قطره های ریز،

 برچهر سیمگون و سمن سای جلگه ها ،

 زان سوی تر ، به گونه ی ماهور ها و دشت ،

ریواس های تازه فراز آمده ز خاک .

 نو باوگان و تازه جوانان با نشاط ،

 شور آفرین به دشت ،

همه با نگاه پاک

 22 اردیبهشت 1385  

 

. درخت

 پای ها را ، فشرده در دل خاک ،

پنجه ها را ، به عرش کرده فراز .

آن به ژرفای خاک ریشه فکند ،

 وین یکی در قنوت و راز و نیاز .

ریشه ها استوار در اعماق ،

 شاخه ها سر فراز با اعزاز .

یک به یک ایستاده اندر صف ،

 سال ها جامع اند بهر نماز .

لیکن این پست : قاطعان طریق ،

 با تبر می کشند ، « جلوه ی ناز ! »

 30 فروردین 1385

 

مسمّط تضمینی پير روزگاران ، امام موسوی خمینی ( ره ) (تضمين غزل سعدي)

اي آفتاب رويت، آيينه بهر ياران

 پيشاني بلندت، صبح ا ميدواران

رفتيّ و آب حسرت، از ديده‌ مان چو باران

« برخيز تا بگرييم، چون ا بر در بهاران

كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران»

 آن كو كلام نابت، با جان شنيده باشد

فرياد جانفزايت، با او رسيده باشد،

جانش به طاقت آيد، كو عشق ديده باشد

« هر كو شراب فرقت، روزي چشيده باشد

داند كه سخت باشد، قطع ا ميدواران»

 هر سطري از خصالت، هست آيتي زرحمت

باران گفته‌هايت، از عشق يك روايت

 احباب و دشمنانت، زا نفاس تو به حيرت

« بگذاشتند ما را، در ديده آب حسرت

گريان چو در قيامت، چشم گناهكاران»

اي پير روزگاران، بر خوان نواي عشقت

آيات مصحف حق، پر تو فزاي عشقت

تفسير سوره‌هايت، شرحي براي عشقت

« چندين كه برشمردم، از ماجراي عشقت

ا ندوه دل نگفتم، الّا يك از هزاران.»

با خون عشق شستيم، اوراق دفتر دل

 با مهر تو نشستيم، در كوي و معبر دل

اين سوز دل نباشد، فرياد آخر دل

« سعدي به روزگاري، مهري نشسته بر دل *

بيرون نمي‌توان كرد، الّا به روزگاران.»

14 خرداد – 1368

.......................................................................................

 * قافیه ی شعر این بنده ، در این بند ، با شعر استاد سخن ، سعدی هماهنگ نیست ؛ دفتر ، معبر ، و آخر ، با « دل » به صورت « مضاف » و « مضافٌ الیه » آمده و حرکت کسره دارد ، حال آنکه ،  « بر » در شعر سعدی ، حرف اضافه است و حرف « ر » ساکن است . ادیبان و شاعران گرانمایه مرا ببخشایند . این شعر در ماهنامه ی ارتباطات ( شرکت مخابرات ایران ) در تیر 1376 چاپ شده است .

 

 

 طنز

1 ) طنینِ دلنشینِ تلفن ، الگوي مكالمه‌ي تلفني *

طنينِ دلنشينِ بوقِ آزاد

رسيد از گوشي تلفن به گوشم

 تلاش روز به روزم بعد هفت روز

محقّق گشت و رفت از كلّه هوشم

 بگفتم: حضرت بانوي همكار

كجايي اي نگار مي‌فروشم؟1

بود اشغال و شاغل خط تلفن

 ز دستت مي‌خورم خون و خموشم

 بگفتا : حجم كارم هست بسيار

 بگو حرف حسابت را، به گوشم

بگفتم : گر حساب حرف خواهي

زحرف بي‌حسابت من به جوشم

بگفتا : مشتري‌ها بي‌حساب‌اند

 از اين رو من « عسل» را « سربپوشم » 2

بگفتم : تو « مگس را پر ببندي» 2

بگفتا : من متاعم مي‌فروشم!

بگفتم: تو « متاعت كفر» و كين‌ است 3

بکفتا : من متاعِ دین فروشم ؛

« متاع كفر و دين بي‌مشتري نيست»  3

زدست مشتري من در خروشم

 بگفتم: ز « آسمان و ريسمانت »

 زجسمم جان برفت، از كلّه هوشم

11/2/1384

...........................................................................

 پي‌نوشت: (1) نگار مي‌فروشم، عشوه‌اي كرد - كه فارغ گشتم از مكر زمانه (حافظ)

 (2) هر كه شيريني فروشد، مشتري بر وي بجوشد -  يا مگس را پرببندد، يا عسل را سربپوشد. (سعدي) (3) متاع كفر و دين بي‌مشتري نيست -  گروهي اين، گروهي آن پسندند. (باباطاهر عريان) * در مجله ی ارتباطات ( شرکت مخابرات ایران ) شماره ی 143 ، مهر 1387 چاپ شده است .

 

 3 ) کودک در عصر اینترنت

 بانوي طراح (گرافيست) مجله، در كنار مطلبي كه با عنوان « كودكان مهر عالم آرايند» - پيرامون شعار روزجهاني مخابرات سال 1387 (يعني مراقبت از كودكان در محيط اينترنت - يا فضاي سايبر) نوشته بودم ، تصوير كودكي 5/1 ساله را گذاشته بود كه به قول معروف بوي شير از دهانش مي‌آمد، چون پستانكي در دهان داشت كه نشان @ (ات ساين) (علامت پست الكترونيكي - يكي از امكانات يا فضاهاي اينترنت) بر روي آن حكّ شده بود. يعني كودك، پستانك اينترنت‌ نشان « مك» مي‌زند يا دسترسي به اينترنت دارد. به ياد شعر منسوب به حكيم بزرگ و فرهنگ مدار ايران زمين، فردوسي افتادم كه؛ گويا در تعريف و توصيف سلطان محمود غزنوي سروده است :

چو كودك، لب از شير مادر بشست

 به گهواره محمود گويد نخست

براي بانوي طرّاح نوشتم كه كودك 5/1 ساله چگونه مي‌تواند از رايانه و اينترنت استفاده كند. نكند با پستانك «ات ساين @» از مام اينترنت، شير مي‌مكد و ادامه دادم:

چو كودك لب از شير مادر بشست

 به گهواره «رايانه» جويد نخست

 چو رايانه روشن كند، بعد از آن

 زند « مِك » به پستانكش در دهان

 « كليك » مي‌كند « ماوس» خود روي ئي e

شود وارد سايت « گوگل » همي

كند « سرچ » « هوم پيچ » و « وب‌لاگ» و « سايت»

 به « سي‌دي» كند هر چه « ايميژ  Emage  » رايت

 گهي سوي بازي رايانه‌اي

به تهييج آيد چو پروانه‌اي

 كه القصّه: كودك زمادر گسست

 دل و ديده وانگاه پيمان شكست

كه: اين مادران، سايه‌شان همچو كوه

بود بر سرم، آمدم زان ستوه

 كجا مي‌گذارند، بازي كنم؟

دل و جان ز رايانه راضي كنم؟

همان به: نشينند و زايندمان

پس آن گه زدامن، رهانندمان

«چه خوش گفت فردوسي پاكزاد –

 كه رحمت بر آن تربت پاك باد:» 1

« زنان را همان بس بود اين هنر

نشينند و زايند، شيران نر.» 2

اگر ما، نه شيران شهنامه‌ايم

 ولي مرد ميدان رايانه‌ايم

به يك حمله، صد سايت، هك مي‌كنيم

 و در كار هر سايت، شك مي‌كنيم

 بگوييد با مادرم اين سخن،

 كه: در راه كودك تو چاهي مَكَن

 بياموز تكنيك رايانه‌ها

 بيارا به رايانه ، كاشانه‌ها

 به دنياي IT بنه پاي خود

به « وب‌لاگ» شخصي بنه راي خود

 سخن‌هاي خود را پراكنده كن

 جهان را ز حرف خود آكنده كن

كنون عصر اينترنت و آي‌تي است

 سخن‌هاي وب‌لاگي و سايتي‌ است

مده « گير» با من، كه من كودكم

نخواهد گزيدن زحرفت ككم

 27 ارديبهشت 1388

................................................................................

پي‌نوشت: (1) سعدي2) فردوسي این شعر در ماهنامه ی ارتباطات ( شرکت مخابرات ایران ) چاپ شده است .

 

4 ) حقوق کارمندان ، یک معمّا ست!

 گرفتم دسته چک از یارِ خانه

به سوی بانک گردیدم روانه

 حقوق و عیدی و پاداش خود را

نوشتم روی چک بی هر بهانه

 چو دادم برگ چک در دست بانکی

 بدیدم چار چشمش در میانه

 گرفتم دسته دسته اسکناسها

که با آن عشق بازم جاودانه

به شدّت مبتلا گشتم « به جیب درد »  

ز حجم اسکناس بی کرانه

شدم راهیّ منزل از اداره

 که فارغ بودم از مکر زمانه

 دویدم تا رسیدم زی عیالم

به پایش پول خود کردم روانه

 نگارم عشوه ای کرد و بگفتا،

 که: « این پولت ،  فسون است و فسانه

 نبندی طرفی از این پولِ بسیار

همه قسط و همه قرض است یا نه؟

کشی بر رُخ تو چندرغاز خود را ؟

خیال پول و پَل در ره بهانه

برو اقساط و اقراضت بپرداز

سپس بر کف بنه چنگ و چغانه! »

 چو رفتم سوی بانک و دکّه ای چند ،

 نماند از آن همه پولم ، نشانه

 نماند از آن همه پول کذایی

 قِرانی، تا شوم راهیّ خانه

به بانک مسکن و ملّیّ و ملّت

 چو دادم قسط، خواندم این ترا نه:

حقوق کارمندان « یک معمّاست!

که تحقیقش فسون است و فسانه »

 21 بهمن 1388

 

مثنوي خاطرات مدرسه

 چراغي، چه خوش، اين سخن‌ها سرود

كه : اي اشرفي بر تو صدها درود

 فرا موش كردي مگر تو « زرند» ؟

كه هم آب و خاكش زسيم و زرند!

كنون آب تهران تو نوشيده‌اي!

به دفع « زرند كهنه » كوشيده‌اي

 به خاطر بياور تو « مامونيه»

 « زرند كهنه» و « ا مرآباد» ، « زاويه»

به ياران نويد و سرودي فرست

 رفيقان رفته، درودي فرست

 مي‌آمد يكي از سوي خشكرود

دگر همكلاسي زسدّ سرود

 يكي قاسم آباد و يك صدر آباد

 زدستگرد، چند يار نيكو نهاد

 به يادآور آن راه پر گرد و خاك

 كه سرما كند دست و پا چاكِ چاك

زمستان و سرما و حال نزار

گِل و شُل درآرد زبچّه دمار

به ياد آور آقاي « بيدمشكي‌پور»

 دبير مدبّر به تدريس و زور

 اگر چند بودي به تدريس خوب

ولي گه برآرد د مارت به چوب

يكي روز برفي به خاطر بيار

كه شش نوجوان شد زظلمش نزار

 فرو كرده در برف ، دست جوان

جوان اشك ريزان و جان در فغان

« ملازم به دستانشان ريخت برف

 نه ناي چخيدن، نه ياراي حرف

« ملازم» زا قران به سنّ سر بُدي

از اين رو بر آن‌ها، چو مبصر بُدي

 به ياد آور اين قصّه را بارها

كه آقاي « بيدمشكي»  كرد كارها

پس آن گه به صف كردشان در كلاس

فرو كوفت شلّاق بر دست ياس

 فغا ن جوا نان فرا شد به عرش

 فرو شست اشكِ همه، خاك و فرش

 چنين روز ناخوش ندارم به ياد

 كه آرَد برون ، آه دل ، از نهاد

 الا « اشرفي» قصّه را گوش كن

 زخاطر مبر قصّه از بيخ و بُن

 به ياد آور آقاي « برجيسيان»

دبير ادب پرور پر توان

زلبخند و شادي بسي بود دور

كه يادش گرا ميّ و دل پر زنور

 همه فكر تعليم و تدريس بود

 و در دفع هر گونه تلبيس بود

دبير پر آزرم و آژنگ بود

سراسر پر از فضل و فرهنگ بود .

اگر ياد آرم ز « ارسنجاني»

كني روحش از ذكر يزدان غني .

فرستي به روحش سلام و صلات

دو صد حمد و توحيد و النّازعات

 كه او مرد فرهنگ بود و هنر

 زهر فضل و دا نش بدي بهره‌ور

 الا « اشرفي» يار عهد قديم

 شفيق و رفيق و صديق و صميم !

كنون شور و شاديت بادا فزون

 ببر از دلت فكر دنياي دون

 نواي طرب را دمي ساز كن

« به قول و غزل قصّه آغاز كن. » 1

هم اينك كنم يادي از دوستان:

 جوا نان صاحبدل و درس خوان

 ز « عيساي فيروز» كن يادِ خوش

 كه « معصومي» و « اصغري» باد ، خوش

 . بكن يادي از « جعفر سرمدي»

كه پيوسته با رحمت ايزدي

« متولّي آن « حجت» پرعيار

زده وقت بازي دو صد « آبشار»

چنان « اصغر قهرماني» كه ديد؟

كه در پشتكار همچو او كس نديد

شب و روز در فكر خوا ندن بُدي

 خر لنگ خود، فكر را ندن بدي

 گهي جبر و فيزيك و شيمي بخوا ند

 فيزيولوژي گياهي بخوا ند

 نه يك بار و دو بار و ده بار و بيست !

بدان كه فزون‌تر زصد بار و بيست !

چنو يك نفر بود با پشتكار

كه «  معصومي » است نام نيكش به كار

 فراوان، شب و روز، مي‌خوا ند درس

 در او مستتر بود ، بس بيم و ترس

 « سعادت» چو گفتي، بيفزا بدان

يكي « ياي» نسبت پس آن گه بخوان

 كه او« عينِ» يزدان دا نا بُدي 2

به هر شيطنت او توا نا بدي

 و او بچه‌ي قاسم آباد بود

مسافت دو فرسخ در ابعاد بود

 ركاب مي‌زد او سوي مامونيه

همه روزه با « باي سيكل» يك تنه

 زمستان، در آن راه پر بيم ديد

 يكي روز، گرگيّ و از جا پريد

 دو چرخه رها كرد و بر شد به تير

 به تير تلگراف ، چون نرّه شير

 فرو مانده گرگ از زرنگيّ او

از آن تيزي و زان پلنگيّ او

فراز آمدند زهروان با چماق ،

فراري بشد گرگ‌زار چلاق .

خبر را « ثنايي به روزنامه داد

چو شد چاپ، مردم شدند شادِشاد

چنين مثنوي راست، رنگ غزل

 « چراغي» كلامش چو شير و عسل

 به روز پسين از مه تير گفت

 چنين قصّه كز آن گل جان شكفت

 به هجرت هزار و سه صد سال سر

 بيفزا تو هشتاد سال دگر

 31 تير 1380

....................................................

1 ) حافظ  2 ) عین الله  

 

  تکمله :

به نام خدا

آرایه های ادبی در شعر محمد علی چراغی

محمد علی چراغی ، تقریباً در قالب های گوناگون شعر دارد : غزل ، مثنوی ، قصیده ، رباعی ، قطعه ، دوبیتی ، چهار پاره ، مسمّط ، مخمس ، و ... ترجیع بند ، ترکیب بند ،  مسمط ( مخمس ، مسدس )

شعر چراغی ، با همه ی سادگی ، از آرایه های فراوانی برخوردار است : تشبیه ،  استعاره ، حقیقت و مجاز ،  آرایه های لفظی و آرایه های معنوی  ،  سجع ، موازنه ، جناس  ،  جناس تامّ ، آرایه ی اشتقاق ، مراعات نظیر  ، تضمین ،  حسّامیزی ، ایهام ،  لفّ و نشر  ، حسن تعلیل 

-        آرایه ی تکرار :

« ظلِ ممدودِ خمِ زلفِ توام ، برسر باد » ( حافظ )

مرحبا قامت سروت ، کالف ممدوده

ممدود ، ممدوده

 - واج آرایی ، جناسِ لفظی و تکرارِ واج ها :

 یادِ تو چون عطرِ تردِ خاطره ، بر دل خطیر است ؛

 خاطره ، خطیر ، عطر ، تو ، ترد ، است 6 آوای « ت » و « ط » 

خشمی به عمق چشم پر آشوب تو نهان : تکرارِ « ش »

سيم رخا ! سرمه كه سودي به چشم : تکرارِ « س »

بکن ناز  ، کز گل ، تو نازکتری ! : تکرارِ « ز »

 - مراعاتِ نظیر :

« مهر و کین را به هم آمیخته ای  چون گل و خار

آب و آ تش شده با این دو صفت پالوده  » :

مهر و کین و گل و خار و آب و آتش 

 

« صد غزل از لعل لبت مي‌چكد

ليك دو صد قطعه سرودي به چشم »  :

غزل و قطعه

 

« تو از تبار غزالان دشت سبز ا ميدي

و من به ظلمت چشمان آهوا نت ا سيرم »

: غزال آهو

 

-  تضمین :

* « آه از آن لطف به ا نواع عتاب آلوده » ،

*« آفرین بر تو که شایسته ی صد تحسینی »

*« ظل ممدود خم زلف توام برسر باد » (سه مصراع از حافظ در یک غزل ) 

بيفشان مو كه رأيِ حافظ اين است :

*« خم زلف تو دام كفر و دين است.» ( حافظ )

الغرض: * « تنها صداست كه مي‌ماند» ، از فروغ فرخزاد

سخن گويم از رايتِ سبزِ لاله

*« سخن از ثري تا ثريا رسانم.»   از مسعود سعد سلمان

اي آفتاب رويت، آيينه بهر ياران

پيشاني بلندت، صبح ا ميدواران

رفتيّ و آب حسرت، از ديده‌ مان چو باران

                                   * « برخيز تا بگرييم، چون ا بر در بهاران

                                    كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران»

(تضمين غزل سعدي)

 

*« متاع كفر و دين بي‌مشتري نيست» (باباطاهر عريان)

زدست مشتري من در خروشم

* متاع كفر و دين بي‌مشتري نيست – گروهي اين، گروهي آن پسندند. (باباطاهر عريان)

 

- جناس ناقص افزايشي :

تو از سلاله‌ي لاله، زباغ عشق برويي :

« سلاله‌» و « لاله »

ز پنجاه و سه عمرم از سر گذشت

به بیهودگی عمر ،  یکسر گذشت

« سر» و « یکسر »

فراوان تن و جان بفرسود او

ز مکنت نه یک ذره برد سود او

فرسود  سود

 

موازنه :

خيش ايّامي نشسته بر جبين .

بغض ا ندوهي شكسته در گلو .

 

-  تضادّ :

آب و آ تش شده با این دو صفت پالوده :

آب و آ تش

 

- تلمیح :

عشق آفرید و میوه ی دانایی و بهشت           اهریمن آفرید و آدم و پیغمبر  آفرید :

میوه ی دانایی ( گندم ) و بهشت و  اهریمن و آدم ، اشاره به اسطوره ی آفرینش دارد .

 

صراحيّ لبت پرخنده چون مي

بيآ كَن جامي از كوثر پياپي

لب و خنده ی معشوق که به « صراحی » ( جامِ شراب ) تشبیه شده ، به گونه ای ضمنی ، یادآورِ ( آبِ حوض ) کوثر ( در بهشت ) نیز است .

 

فرزند کریما با چراغ و با تیغ آمده ،

اگر ا نگشتر به چنگ نیاورد ،

ا نگشت را می بُرد .

اشاره به عمل ساربانی دارد که انگشت امام حسین ( ع ) را پس از شهادت ایشان در فاجعه ی کربلا ، برید تا انگشتر ایشان را در آورد .

 

هان آهن و صحیفه و میزا ن 

اشاره به آیه ی 256 سوره ی حدید دارد: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأ س, شدید و منافع للناس

 

تا به راز پرده ره یابم ، به فردوس برین من ،

دانه گشتم ، راه کوی آدم و حوا گرفتم .

خاک در کشتی نوح و چون تبر دست خلیلم

بر همه فرعونیان ، ره با ید بیضا گرفتم .

آدم و حوا ، کشتی نوح ، تبر خلیل ، ید بیضا

 

- حس آميزي :

غزل را رنگ و بوی عاشقی داد

غزل ، از عشقِ شیرین گشت فرهاد

غزل از خونِ عاشق ، سرخ رنگ است

غزل  همچون شقایق ، سرخ رنگ است

غزل ، آتش برافروزد به دل ها

غزل ، چون لاله می سوزد به دل ها

غزل در رنگِ لاله ریشه دارد

غزل از عاشقی ها پیشه دارد

غزل همچون تمشک سرخ یار است

لبِ پر خون و گلگونِ نگار است

تمشکِ وحشیِ سرخِ لبِ یار

شد از رنگِ غزل ، پیوسته میخوار

می از رنگِ غزل ، مدهوش و مست است

نی از طرزِ غزل ، مستِ الست است

- ایهام :

آموخته های ما از کتاب ها ازاله شد .

چون بکارت نداشت .

واژه ی « ازاله » به معنیِ  زائل کردن و از بین بردن ، برای « آموخته ها » و برایِ « بکارت » بکار رفته و به گونه ای ضمنی ، پس از فهمِ شعر ، یاد آورِ « ازاله ی بکارت » نیز است . 

 

 و گاه آرایه در آرایه ؛ به سخنی دیگر ، گاه یک  مشبّه به دو  « مشبّه به » تشبیه می شود :

ای نگاهِ گرمِ تو آوای نی

لاله ی شرمِ نگاهت ، جامِ می

گرمیِ نگاهِ معشوق ، به گرمیِ نی تشبیه شده است ؛ از سویی دیگر، هنگامی که معشوق نگاه می کند ، و شرمگین می شود ، خون به چهره اش می دود و چهره اش مانندِ گلِ لاله ، سرخگون می شود ، و چهره ای که مانندِ لاله سرخگون شده است ، شبیهِ می ( جام ) یا شرابِ قرمز رنگ ، نیز است . به سخنی دیگر ، یک مشبّه به دو « مشبّه به » تشبیه شده است .

 

 طنز و مطایبه 

فحوای سخن وی افزون بر اشعارِ جدّی ، طنز و مطایبه نیز هست . در غزل وی نیز می توان رگه هایی از طنز را جست :

صبح خرامان به کجا می شدی ؟

عینکِ دودی زده بودی به چشم ؟إ

طنز

گل لبخند بر رویش شکر ریز

ز دل مهرش سوی لعل است سر ریز .

بگفتم سینه ام را سوخت شکّر ،

بگفت از شربت سینه بپرهیز !

طنز

بگفتم در چه حالی ای شکر ریز ؟

بگفتا : همچو آش دوغ تبریز !

بپرسیدم : ز بالا یا ز پایین ؟

بگفتا : یکسره گردیده دهلیز !



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391
 

 

کتاب « جستجوی بهره وری در ادب پارسی »

اثر محمد علی چراغی

 

12073648845900220206.jpg

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391
 

 

 

درخت

پای ها را ، فشرده در دل خاک ،    

پنجه ها را ، به عرش کرده فراز .

آن به ژرفای خاک ریشه فکند ،

وین یکی در قنوت و راز و نیاز .

ریشه ها استوار در اعماق ،

شاخه ها سر فراز با اعزاز .

یک به یک ایستاده اندر صف ،

سال ها جامع اند بهر نماز .

لیکن این پست : قاطعان طریق ،

با تبر می کشند ، « جلوه ی ناز ! » 

                30 فروردین 1385

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391
 

 

1 ) طنین دلنشین تلفن

الگوي مكالمه‌ي تلفني *

طنين دلنشين بوغ آزاد

رسيد از گوشي تلفن به گوشم

تلاش روز به روزم بعد هفت روز

محقّق گشت و رفت از كلّه هوشم

بگفتم: حضرت بانوي همكار

كجايي اي نگار مي‌فروشم؟ ۱

بود اشغال و شاغل خط تلفن

ز دستت مي‌خورم خون و خموشم

بگفتا: حجم كارم هست بسيار

بگو حرف حسابت را، به گوشم

بگفتم: گر حساب حرف خواهي

زحرف بي‌حسابت من به جوشم

بگفتا: مشتري‌ها بي‌حساب‌اند

از اين رو من « عسل» را « سربپوشم » ۲

بگفتم: تو « مگس را پر ببندي»۲

بگفتا: من متاعم مي‌فروشم!

بگفتم: تو « متاعت كفر» و كين‌ است ۳

بگفتا: من متاع دين فروشم ۳

« متاع كفر و دين بي‌مشتري نيست» ۳

زدست مشتري من در خروشم

بگفتم: ز « آسمان و ريسمانت »

زجسمم جان برفت، از كلّه هوشم

                                      ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۴

...............................................

پي‌نوشت:

(1)     نگار مي‌فروشم، عشوه‌اي كرد – كه فارغ گشتم از مكر زمانه (حافظ)

(2)     هر كه شيريني فروشد، مشتري بر وي بجوشد –

يا مگس را پرببندد، يا عسل را سربپوشد. (سعدي)

(3)     متاع كفر و دين بي‌مشتري نيست –

گروهي اين، گروهي آن پسندند. (باباطاهر عريان)

       * در مجله ی ارتباطات ( شرکت مخابرات ایران ) شماره ی 143 ، مهر 1387 چاپ شده است .

   

2 ) اوباما

آن شنيدستي كه در ا قصاي غرب

بار « بوش» ا فتاد و « اوباما» نشست  ۱

« باراك اوباما» بگفتا: مي‌دهم

غول بحران جهان را، من شكست

ينگه دنيا را دهم تغييرها

ماهي دنيا بگيرم من به شست

گرچه بوش آ تش زد ا فغان و عراق

ضدّ جنگ هستم من از روز الست.

من به ا سراييل تذكّر مي‌دهم

همچو زنگي تيغ در دست است و مست.

از عراق ارتش برون خواهم نمود

با سران « پرشيا» خواهم نشست.

مردم ايران، مسلمان زاده‌ا ند

با مسلمانان ندارم من گسست

- چون عيالم اين سخن‌ها را شنيد

سر فراگوش من آورد و نشست:

تا اوباما وعده‌ي تغيير داد ،

قدّ بوش در نزد او گرديد پست .

طاعت و پيمان او باما چراست؟

« شب دراز است و قلندر »  ۲ در ره است.

آسمان ينگه دنيا تا كجاست؟

زير اين طارم كسي، خوش، كي‌ نشست؟

پول ما در بانك‌شان مسدود گشت.

سال و قال از سي گذشت اي خودپرست.

ما از آنان چشم ياري داشتيم»  ۳

جان ما از خدعه‌ي آنان نرست »

من چو بشنيدم سخن‌هاي عيال ،

قامت برهان من، نزدش شكست .

گفتم: ايولّا، به بانوي فَطِن

قامت منطق مرا گرديد پست.

بوش چو خنجر مي‌كشيد از رو به رو

كي توان بر ديگري ا ميّد بست؟

مستقّل بودن طريق بندگي‌ست !

بگسل از اهريمنان، يزدا نت هست .

دامان ياران بگير و درگذر ،

از يسار و از يمين، بالا و پست

                      پنجشنبه 3 بهمن 1387

-------------------------------------------------------------                               

پي‌نوشت:

1)       آن شنيدستي كه در اقصاي غور - 

 بار سالاري بيفتاد از ستور

گفت: چشم تنگ دنيا دوست را

يا قناعت پر كند يا خاك گور. ( سعدی )

2)       شب دراز است و قلندر بيدار

3)       از حافظ با ا ندكي تغيير

 

3 ) کودک در عصر اینترنت

بانوي طراح (گرافيست) مجله، در كنار مطلبي كه با عنوان «كودكان مهر عالم آرايند» - پيرامون شعار روزجهاني مخابرات سال 1387 (يعني مراقبت از كودكان در محيط اينترنت – يا فضاي سايبر) نوشته بودم ، تصوير كودكي 5/1 ساله را گذاشته بود كه به قول معروف بوي شير از دهانش مي‌آمد، چون پستانكي در دهان داشت كه نشان @ (ات ساين) (علامت پست الكترونيكي – يكي از امكانات يا فضاهاي اينترنت) بر روي آن حكّ شده بود. يعني كودك، پستانك اينترنت‌ نشان «مك» مي‌زند يا دسترسي به اينترنت دارد. به ياد شعر منسوب به حكيم بزرگ و فرهنگمدار ايران زمين، فردوسي افتادم كه؛ گويا در تعريف و توصيف سلطان محمود غزنوي سروده است:

چو كودك، لب از شير مادر بشست

به گهواره محمود گويد نخست

براي بانوي طرّاح نوشتم كه كودك 5/1 ساله چگونه مي‌تواند از رايانه و اينترنت استفاده كند. نكند با پستانك «ات ساين @» از مام اينترنت، شير مي‌مكد و ادامه دادم:

 

چو كودك لب از شير مادر بشست

به گهواره «رايانه» جويد نخست

چو رايانه روشن كند، بعد از آن

زند «مِك» به پستانكش در دهان

«كليك» مي‌كند «ماوس» خود روي ئي e

شود وارد سايت «گوگل» همي

كند «سرچ» «هوم پيچ» و «وب‌لاگ» و «سايت»

به «سي‌دي» كند هر چه «ايميژ Emage» رايت

گهي سوي بازي رايانه‌اي

به تهييج آيد چو پروانه‌اي

كه القصّه: كودك زمادر گسست

دل و ديده وانگاه پيمان شكست

كه: اين مادران، سايه‌شان همچو كوه

بود بر سرم، آمدم زان ستوه

كجا مي‌گذارند، بازي كنم؟

دل و جان ز رايانه راضي كنم؟

همان به: نشينند و زايندمان

پس آن گه زدامن، رهانندمان

«چه خوش گفت فردوسي پاكزاد –

- كه رحمت بر آن تربت پاك باد:»  ۱

« زنان را همان بس بود اين هنر

نشينند و زايند، شيران نر. »  ۲

اگر ما، نه شيران شهنامه‌ايم

ولي مرد ميدان رايانه‌ايم

به يك حمله، صد سايت، هك مي‌كنيم

و در كار هر سايت، شك مي‌كنيم

بگوييد با مادرم اين سخن،

كه: در راه كودك تو چاهي مكن

بياموز تكنيك رايانه‌ها

بيارا به رايانه ، كاشانه‌ها

به دنياي IT بنه پاي خود

به «وب‌لاگ» شخصي بنه راي خود

سخن‌هاي خود را پراكنده كن

جهان را ز حرف خود آكنده كن

كنون عصر اينترنت و آي‌تي است

سخن‌هاي وب‌لاگي و سايتي‌ است

مده «گير» با من، كه من كودكم

نخواهد گزيدن زحرفت ككم

                27 ارديبهشت 1388

-------------------------------------------------

پي‌نوشت: (1) سعدي2) فردوسي

 

 4 ) حقوق کارمندان ، یک معمّا ست!

گرفتم دسته چک از یار خانه                                               

به سوی بانک گردیدم روانه

حقوق و عیدی و پاداش خود را                                

نوشتم روی چک بی هر بهانه

چو دادم برگ چک در دست بانکی                           

بدیدم چار چشمش در میانه

گرفتم دسته دسته اسکناس­ها                                  

که با آن عشق بازم جاودانه

به شدّت مبتلا گشتم "به جیب درد" *                                   

ز حجم اسکناس بی کرانه

شدم راهیّ منزل از اداره                                         

که فارغ بودم از مکر زمانه

دویدم تا رسیدم زی عیالم                                       

به پایش پول خود کردم روانه

نگارم عشوه­ای کرد و بگفتا،                                    

که: « این پولت فسون است و فسانه

نبندی طرفی از این پول بسیار                                 

همه قسط و همه قرض است یا نه؟

کشی بر رُخ تو چندرغاز خود را ؟                              

خیال پول و پَل در ره بهانه

برو ا قساط و ا قراضت بپرداز                                   

سپس بر کف بنه چنگ و چغانه! »

چو رفتم سوی بانک و دکّه­ای چند،                           

نماند از آن همه پولم، نشانه

نماند از آن همه پول کذایی                                    

قِرانی، تا شوم راهیّ خانه

به بانک مسکن و ملّیّ و ملّت                                 

چو دادم قسط، خواندم این ترا نه :

 حقوق کارمندان « یک معمّاست!                                   

  که تحقیقش فسون است و فسانه [1]

                                                 21 بهمن 1388

 ...................................................

* این تعبیری است از دوستم آقای حمید اکبرنژاد

[1] حافظ

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391
 

 

  محمد علی چراغی

متولد شهریور 1330 در مامونیه (شهرستان زرنددر استان مرکزی ) است . وی تحصیل کرده ی علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی ست .و در سال 1354 در مقطع فوق لیسانس مدیریت فرهنگی نیز قبول شد . تالیفات وی :

 1 ) کتاب : جستجوی مفاهیم بهره وری در ادب پارسی ،

انتشارات رسایل بهار    1377

2 ) مد و تاثیر آن در مصرف ، سازمان تبلیغات اسلامی ، 1370
3 ) حدیث غدیر ( مجموعه ی مقالات پیرامون امام علی ع و
 تحلیل احادیث علوی ) انتشارات روابط عمومی 
شرکت مخابرات ایران ، 1382
4 ) مقالات متعدد در زمینه های فرهنگی ، ادبی ، 
اجتماعی ، مخابراتی در مطبوعات پر شمارگان ، از جمله 
اطلاعات ، ایران ،همشهری ، ...و مجلات فرهنگ عمومی ، 
ادبیات و فلسفه ، پیام ارتباطات ، ارتباطات ، همراه 
ایرانی و ...

وی پایه گذار « جامعه ی دانش آموختگان زرند مرکزی » در سال 1379  و نشریه « دانشوران زرند » از سال 1382 است . وی مدیر مسوول نشریه ی دانشوران زرند و دبیر و مدیر عامل جامعه ی دانش آموختگان زرند است . .این « جامعه » در سال 1381 به ثبت رسید و نشریه ی آن از اردیبهشت 1382 آغاز به انتشار کرد . کتاب مجموعه ی زرندشناسی وی که حدود 400 صفحه است آماده ی چاپ است .

 وی کارمند شرکت مخابرات ایران وسردبیر ماهنامه ی « ارتباطات » است .

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391
 

 

  حجامت، بادكش، زالودرماني

روزنامه اطلاعات85 6 7 حجامت بادكش زالودرماني


نويسنده: محمد علي چراغي 

    ادبيات هر قوم وملت، آينه ي تمام نماي بازتاب انديشه ها، باورها، ارزش ها، آداب، رسوم و تمامي حركات و سكنات آن قوم و ملت است، كه هر يك به گونه اي در زندگي فردي و اجتماعي آنان نقش دارد، كه البته مثبت است.
    
     از جمله دستاوردهاي بشر كه در ادبيات مردم، يا ادبيات بعضي از ملل بازتاب دارد، راه درمان تجربي بيماري هاست كه حاصل تجربيات چند هزار ساله ي بشر است.
    
    گر چه پيشينه درمان و پزشكي، به درازاي تاريخ بشر است، ولي قديمي ترين اسناد به دست آمده ي مربوط به درمان و پزشكي، به بيش از پنج هزار سال پيش باز مي گردد.
    
    مستندات درمان و پزشكي در مقدونيه و در ميان تمدن هاي بابل، عيلام (جلگه ي خوزستان، لرستان، ايلام و...) آشور، سومر، مصر، هند، پارس(و دوره هخامنشي) يافت شده است. پيشينه ي بعضي از تمدن ها از جمله سومر را تا 20 هزار سال پيش تخمين مي زنند.
    
    حجامت، از جمله فراگيرترين روش هاي درمان سنتي بشر به شكل موردي و عمومي ست كه نزد ملل و اقوام گوناگون، رواج داشته است و منحصر به زندگي و تمدن ملت ايران يا فرهنگ اسلام نيست و پيشينه ي چند هزار ساله دارد.
    
     از قرار معلوم، باستاني ترين سند به دست آمده ي مربوط به حجامت به3300 سال پيش از ميلاد (يعني 5300 سال پيش) باز مي گردد كه در مقدونيه پيدا شده است.
    
    حجامت افزون بر ايران، در يونان، مصر، هندوستان، افريقا، اقوام ژرمن(اروپا)و... رايج بوده است.
    
    جراحي، به عنوان يكي از فنون پزشكي رايج در ميان مردم پارس و دوره ي هخامنشيان، موضوع آزمون براي قبولي دانش آموختگان پزشكي بود. (ويل دورانت 436).در اين دوره، قرائني از وجود نوعي نظام پزشكي ديده مي شود.
    
    بي شك اثر درماني حجامت، باعث دوام و پايداري آن از چند هزار سال پيش تاكنون شده است. پزشكي امروز، با همه ي نفوذ، گستردگي و اثر بهبودبخش خود، نتوانسته اعتقاد به حجامت را - حتي در ميان پزشكان امروزي و دانش آموختگان پزشكي جديد دانشگاهها - از بين ببرد.مستندات پزشكي در ايران، به دوره ي هخامنشيان منحصر نيست. در كتاب اوستا (كتاب مقدس زردشت كه پيشينه ي آن را از 600 تا 700 سال پيش از ميلاد، يعني 2700 سال پيش ) از پزشكان و جراحان ياد شده است.با آثار به جاي مانده از تمدن مادها (كه واژه هاي آنها در كتيبه هاي آشور تا 800 سال پيش از ميلاد آمده و مكتوب است.) مي توان حكم كرد كه بي شك تمدن آن ها، حاوي درمان و پزشكي نيز بوده است.يادي از بيمارستان درماني و آموزشي دانشگاه گندي شاپور در اهواز در دوره ي ساسانيان نيز خالي از لطف نيست كه تا سه سده پس از اسلام نيز به درمان بيماران و آموزش پزشكي مي پرداخت.
    
    دردوران پس از اسلام نيز بيمارستان هاي متعددي در كشورهاي اسلامي تأسيس شده بود، از جمله بيمارستان عضدي در بغداد( كه به دستور عضدالدوله ديلمي) با طراحي و مديريت محمد زكرياي رازي، بيمارستان بغداد در سده ي دوم هجري قمري و بيمارستان هاي ديگر مي توان ياد كرد.
        
    
    پزشكان ايراني اسلامي
    
    درتاريخ پزشكي، از پزشكان و كتاب هاي پزشكي متعددي مي توان ياد كرد:
    
    - خاندان بختيشوع(چند نسل پيش از اسلام تا 3 سده پس از اسلام)
    
    - علي بن سهل (291 ه - ش) كتاب هاي پزشكي بسياري دارد، از جمله:
    
    - ابوبكر محمد بن زكرياي رازي، صاحب كتاب هاي: طب منصوري، الحاوي و ده ها رساله پزشكي ديگر .
    
     - ابونصر فارابي، افزون بر فيلسوف بودن، پزشك هم بوده است.
    
     - علي بن عباس مجوسي اهوازي ارجاني (400 ق) با كتاب كامل الصناعه
    
     - سيد اسماعيل جرجاني (گرگان - 434 مرو 531) با كتاب مصروف ذخيره ي خوارزمشاهي و كتاب هاي الطب الملوكي، يادگار، خفي علايي
    
    - ابن سينا(440 - 370 ه . ق) با كتاب قانون
    
    - ابو منصور موفق هروي و كتاب " الابنيه عن حقايق الادويه نخستين رساله ي فارسي داروشناسي.(قرن4)
    
    - ابوريحان بيروني، كتاب الصيرفه در داروشناسي (قرن 5)
    
    - غياث الدين شيرازي، كتاب الشامل، (دوره صفوي)
    
     - امام فخررازي، كتاب طب الكبير، حفظ البدن
    
    - قطب الدين شيرازي، كتاب التحفه السعديه
    
    - رشيدالدين فضل الله ، دانشمند، مورخ و پزشك دوره ي ايلخانيان، كه ربع رشيدي را با يك مركز دانشگاهي با رويكرد پزشكي تأسيس كرد و يك دايره المعارف پزشكي نوشته است.
    
     - نجم الدين محمود شيرازي (سده 8) كه كتاب حاوي الصغير، را به شيوه ي الحاوي رازي نگاشته است.
    
     - غياث الدين محمد اصفهاني (سده9) كتاب مرآت الصحه را نوشته است. در اكثر كتاب هاي درماني بهداشتي و پزشكي قديم، از حجامت، به عنوان يكي از فنون درماني مؤثر ياد شده است.
    
    اعتقاد به اثر مثبت درماني حجامت تا حدي بوده كه شاعران و عارفان ايراني، با استناد به اين روش درماني، برداشت هاي عرفاني و اخلاقي كرده اند. چنان كه مولوي در مثنوي مي سرايد:
    
    بچه مي لرزد از آن نيش حجام
    
    مادر مشفق، در آن دم شادكام
    
    نيم جان بستاند و صد جان دهد
    
    آن چه درو همت نيايد، آن دهد
    
    (مثنوي دفتر اول، بيت 245)
    
    درجاي ديگر گويد:
    
    از حجامت كودكان گريند زار
    
    كه نمي دانند، ايشان سرّكار
    
    مرد، خود زر مي دهد، حجام را
    
    مي نوازد نيش خون آشام را
    
    (مثنوي - دفتر دوم- بيت 832-3)
    
    ويل دورانت در كتاب 13 جلدي تاريخ تمدن به نقل از كتاب history of medicine اثر Garisson و كتاب Heart اثر Barnett، از خون گيري با ز الوانداختن و حجامت ياد مي كند. همچنين به نقل از كتاب تاريخ طب Garisson از قول دكتر آلبور وندل هومز- كه يك عمر طبابت كرده بود - "بادكش كردن" را " عمل مقدس و متبرك" و "زالو" را " تحفه اي" براي بازيافتن سلامتي و حفظ جان مردم ذكر مي كند.
        

      



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : سه شنبه پانزدهم فروردین 1391
 

 

اي دبستاني ترين احساس من

* خاطرات کودکی ، زیباترند

* یادگاران کهن ، مانا ترند  

همه ی ما ، از کودکی مان ، خاطرات تلخ و شیرین فراوان داریم . همه ی ما 6 ساله ها ، ده ساله ها ، 18 ساله ها ، 30 ساله ها ، 50 ساله ها ، 90 ساله ها و .... خاطرات زندگی مان را - چه خاطرات کودکی و نوجوانی ، چه خاطرات جوانی و میانسالی ، همه و همه را - مثل یک گنجینه و سرمایه ی ارزشمند ، در ذهن خود نگه می داریم و دفتر چه ی آن را گاه و گداری ورق می زنیم و اندوهی شیرین وجودمان را فرا می گیرد .

یکی از دلنشین ترین خاطرات ما ، خاطره­ی نخستین روز مدرسه است یا نخستین روز ماه مهر ، ماه مهربانی و مهر افشانی . از نخستین روز کلاس درس ، خاطره داریم ؛ از آموزگار کلاس اول ، از میز و نیمکت و تخته سیاه ، از همشاگردی ها .

از دیوار نگاره های مان خاطره داریم . روی دیوار مدرسه و خانه می نوشتیم . ذوق نوشتن داشتیم . روی میز کلاس مدرسه ، یادگاری حکّ می کردیم . نام مان را حک می کردیم . « به دلتنگی ، یادگاری » می نوشتیم . همه ی لحظه های کودکی را که در ذهن مان ثبت شده ، مرور می کنیم ؛ بوی کاغذ و مرکّب ّ و چاپ که از کتاب کلاس اول مان به مشام مان می رسید ، هنوز هم دلنشین و خاطره انگیز است ؛ هنوز هم بوی کتاب نو ، بوی کلاس اول مدرسه را می دهد ؛ چهره های همشاگردی ها ، هنوز هم در ذهن مان نقش بسته . هر یک از همشاگردی ها را ده ها سال دیگر هم ببینیم ، شاد می شویم ؛ او را در آغوش     می گیریم ؛ می بوسیم ؛ می بوییم . بچه ها هم ، چهره های گوناگون داشتند ؛ همه جامه های جو را جور . هر کودکی رنگ ، یا رنگ هایی را دوست داشت . اکثر بچه ها رنگ های گرم را دوست داشتند ، رنگ های شاد و نیرو بخش : قرمز ، نارنجی ، زرد ، بعضی ها آبی ، بنفش ، سبز ، صورتی ؛ همه­ی رنگ ها زیبا و دوست داشتنی بودند . درس ها و قصه ها و نوشته های کتاب فارسی ، برای مان شیرین بود .

درس دارا و آذر ، درس دارا و سارا ، درس کوکب خانم ، تصمیم کبری ، زاغک و روباه مکّار ، ریز علی و قطار ، و ... درس « پسرم ، من پسرم ، من که از گل بهترم » ؛ همه­ی گوشه و کنار مدرسه و همه ی نوشت افزارمان برای مان دوست داشتنی بود . مداد و پاک کن ، مداد تراش و خط کش و دفتر و کیف و کتاب و همه و همه . بازی های دسته جمعی در مدرسه ، شوق و ذوق بسیار داشت . بچه ها دلشان برای زنگ ورزش پر می زد . برای خاطرات مدرسه ، شاعران مان شعرهایی گفته اند :

شعر « همشاگردی سلام » ، شعر « ای دبستانی ترین احساس من » شعر « بوی ماه مدرسه » ( قیصر امین پور) و دها شعر دیگر . چند بیت شعر را : از « دبستانی ترین احساس من » ( 1 )  با هم می خوانیم :

... درس های سال اول ساده بود .

آب را بابا ، به سارا داده بود .

درس پند آموز روباه و کلاغ

روبه مکاّر و دزد دشت و باغ

روز مهمانیّ کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان و گندم است .

با وجود سوز و سرمای شدید

« ریز علی » پیراهن از تن می درید .

تا درون نیمکت ، جا می شدیدم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم .

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم .

یک تراش سرخ و لاکی داشتیم .

کیف مان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

همکلاسی های من! یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم

ای دبستانی ترین احساس من

باز گرد این مشق ها را خط بزن

***

«کودکان این زمین و آب و هوا » ، 6 ساله ها ، 11 ساله ها ،18 ساله ها ، شما آینده سازان میهن هستید .          

 « دست در دست هم دهیم ، به مهر »

میهن خویش را کنیم ، آباد » ( 2 )

شاد باشید . مهربورزید کوشش کنید

مهر 1390

................................................................

1 ) وب پارپیرار .فرهود جلالی کندلوسی

2 )  عبّاس یمینی شریف

 

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : دوشنبه چهاردهم فروردین 1391
 

 

گل زِ لبخند تو می شکوفد

                                ( فاعلُن ، فاعلُن ، فاعلاتُن )

دکتر عبّاسعلیّ وفایی 1                    ای تو مشمولِ لطفِ خدایی

می کنم من نثارِ تو صد ها                  از صمیمِ دل و جان ، دعایی

گر چه مفهومِ نامت ،« عبوس » است   می تراود زِ رویت صفایی

آمدی سوی من تا بگیری 2                کلکِ دزفولی خوش نوایی

خطّ وربطِ تو مطبوع و زیبا                    پرّ طاووسِ خطّت خدایی 3

تو جوانی برازنده بودی                      دلنشین حجبِ تو ، روستایی

« نِی » تراشیدم و نوک آن را             « قطّ » زدم تا نوازد نوایی

آزمودم ، قلم با مرکّب                       « پرکلاغی » ، مگر کیمیایی إ

« قِرچ و قِرچ » قلم ، دلنشین بود         یافت ، کاغذ زِ خطّم بهایی

قصّه ای را که گفتم ، دو ده سال -       عمرش از سر گذشته ، وفایی 2

از پسِ این دو ده سال و اندی             نه کلیدی نه مشکل گشایی

ای وفایی ، وفایی ، وفایی                در کجایی ؟ مگر کیمیایی ؟

خوش درخشیده ای ، ای برادر           شُکرِ یزدان بکن تا بپایی

آدمی زادگان بی وفایند                    گُربه ها شهره در بی وفایی

گُربه ، صد ره از آن آدمی بِه              کو به مهرت کند بی حیایی

حقّ دو گونه بشر آفریده                  یک زِ ظلمت ، دگر روشنایی

آن که از مهر ، پرتو گرفته                 ره برد سوی راهِ خدایی

تا ، وفایی ، قلم در کفِ توست           چشم دارم که از گُل ، سُرایی

که تواند تو را دوست دارد ؟              که نجوید در آن بهره هایی ؟

ای وفایی زِ« ایمان » مپرسش          « نان بده » هان که صاحب سَرایی

گُل زِ لبخندِ تو می شکوفد               دل ، زِ لطفِ تو شاد ، ای وفایی

لطفِ بارانِ حقّ می نوازد                 خانه ی شهری و روستایی

ای وفایی ، وفایی ، وفایی               در کجایی ؟ مگر کیمیایی ؟

گر « چراغی » 4 بر افروزی اکنون      بر سرِ مهر و مه ، مقتدایی

                                                              یکم مهر 1390

....................................................................................................................

1 ) دکتر عبّاسعلیّ وفایی ، استادِ زبان و ادبیات فارسی ، رییس دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه علّامه طباطبایی ، از دوستان و همشهری های گرانمایه ی زرندیِ ما

2 ) سال 136۷ 

3 ) صاحب ابن عبّاد (اسماعیل بن عبّاد 385 قمری ) ، ادیب و دانشمند و وزیر دربار آلِ زیار ، در باره ی زیباییِ خطّ قابوس ابن وشمگیر (  367 - 403 ق / 978 - 1012 م از امیران آل زیلر دیلمی ) نوشته : این خطّ قابوس است یا پرِ طاووس ؟ »

4 ) محمّد علی چراغی ،

 * قرار بود جناب دکتر وفایی به پاسخگویی این شعر وفا کند .

 

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : دوشنبه چهاردهم فروردین 1391
 

 

 به نام آفرینشگر نوآور نگارگر

بهار از راه مي‌رسد

ماه اسفند كه فرا مي‌رسد، كم كم، بوي بهار مي‌پيچد و خواب زمستاني زمين را آشفته مي‌كند و نبض زمين تندتر مي‌زند و با پرتو مهربخش آفتاب، زمين از خواب بيدار مي‌شود. آخرهاي ماه اسفند، آرام آرام جوانه‌ها بر شاخه‌ها جان مي‌گيرند و به پيش‌باز بهار مي‌روند. بهار از راه مي‌رسد. كم كم، شكوفه‌ها دهان به لبخند مي‌گشايند. شعله بر جان ارغوان مي‌افتد، دشت‌ها و جلگه‌ها از آتش شقايق ملتهب مي‌گردند. سبزه‌ها از دل صخره‌ها و خاك‌ها سر برمي‌كنند. نسيم، زلف بيد بن را شانه مي‌زند و بر تن سبزه و چمن، عطر گل و گلاب مي‌پاشد. جام گل از شهد و انگبين، سرشار مي‌شود. شميم نسترن، همه‌ي دار و درختان را سرمست مي‌كند. همه‌ي جان‌ها سرزنده و بالنده مي‌شوند.

بهار از راه مي‌رسد.

بهار با همه پرده‌هاي رنگين خود آيتي از آيات خداست، كه تحسين آن تقديس و تسبيح الهي‌ست. در بهار، همان‌گونه كه طبيعت جامه‌ي نو مي‌پوشد، انسان‌ها هم جامه‌ي نو بر تن مي‌كنند و بهتر است براي جامه‌ي روح خود نيز، طرحي نو درافكنند و خوب است روح را خانه تكاني كنيم.

باغچه‌ي دل را از وجود علف‌هاي هرز كينه و دشمني پيراستن و خانه‌ي جان را با گل‌هاي عشق و عاطفه آراستن، نوعي طرح نو درافكندن است و خانه‌تكاني روحي‌ست.

بهار آمده است 

 سرو سپیدار و بید و چنار ، در باغ و بهار ، برقص آمده اند و باد ، گیسوی درختان را شانه می کند ؛ عِطر نسرین و میخک ، در همه ی گوشه و کنار دشت و دمن ، پیچیده است ؛ قطره های شبنم بامدادی ، بر گلبرگ های لاله ، چون چهره ی خوی کرده و خوشیوی یار ، نشسته و رونق بازار عطّاران را شکسته است . بهار آمده است 

 

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین 1391
 

 

پیشگفتار

از8 سالگی به منظوم  کردن ذهنیات خود ، یا به عبارتی ، به شعر گفتن پرداختم . در پایه ی دوم دبستان بودم که با عمویم در یک کافه قنادی در قم ، یک کاسه بستنی خوردم . پیش از آن بستنی نانی دو ریالی می گرفتیم و می خوردیم . بستنی خامه دار مقوّی چنان مرا سیر کرد که تحت تأثیر آن شعری سرودم که بعد ها به وزن آن توجّه کردم ، رباعی بود و با اندکی حکّ و اصلاح چنین شد :

روزی به یکی کافه برفتم چون شیر

یک کاسه ی بستنی مرا کردی سیر

گفتم به عمو که قیمت آن چند است ؟

گفتا که بخور ، مشو ز قیمت دلگیر

از پایه ی سوم دبستان ، برخِ رویدادهای روزا نه را ، برای خود منظوم ، باز می گفتم ، و گاه از سبک و سیاق استاد سخن سعدی در گلستان ، تقلید می کردم . پدرم به شعر گفتن من پی برده بود و گاه نزد برخِ دوستان خود از شعر من سخن می گفت. و در پایه ی چهارم مدرسه بودم که دفتر چه ی شعر مرا گرفت و برای دوستانش خوا ند و من ا ندکی ماخوذ به حیا شدم . در پایه ی هشتم مدرسه درس می خوا ندم که همشاگردی هایم ، شعر گفتن مرا به دبیر ادبیات اعلام کردند ، و ایشان دفترچه ام  را گرفت و پس از خوا ندن برخِ از ا شعار ، و تحسین وا قعی من و این که سرودن چنین ا شعاری بسیار دشوار است ، آن را به د فتر مدرسه برد وبه دبیرا ن دیگر نشان داد . اکثر شعر های من چنین بود که هر مصراع ، خود به دو قسمت تقسیم می شد که هر دو قسمت با هم قافیه داشت .در وا قع هر بیت چهار قسمت می شد ، سه قسمت نخست همقافیه بود و قسمت چهارم ، تابع قافیه و ردیف شعر اصلی  .

اگر چه در دورا ن مدرسه با شعر نو و با نام نیما آشنا شده بودم ( پایه ی هفتم با نام نیما ، و در پایه ی دهم با فریدون مشیری آشنا شدم و شعر کوچه ی مشیری را دوستی برایم آورد . نوشتم وخوا ندم و حفظ کردم) سرودن شعر نو را از دورا ن دا نشجویی آغاز کردم .

بسیاری از شعر هایم را که فکر می کردم ضعیف است دور ریختم و چند نمونه ای را نگه دا شتم .

سال 1385 نمونه هایی از ا شعار م را در دفتری گرد آوردم و از نظر دوست فرهیخته ام  ، استاد

 ابوالقاسم حسینجانی ، شاعر و ا ندیشه مند ارجمند گذرا ندم . یک ماهی دفتر در اختیارش بود ، کنار هر شعر چند کلمه ای ، دور از تعارف های رایج نوشته بود . اظهار لطف هایی هم کرده  و اعتماد به نفس ا ین بنده ی کمترین را تقویت کرده بود .

                    بنده ی کمترین : محمد علی چراغی

                                            اردیبهشت 1387

 --------------------------------------

 

تقریظ یا تعریض ؟

اظهار لطف شاعر گرا نمایه ، استاد ابوالقاسم حسینجانی ،

 در پایان مسوده های منظوم این جانب ،

 درتاریخ 22 مرداد 1382 :

 

« حضرت آقای چراغی

در میان این همه فراموشی های نسیه آلود ، از نقد و نقادی کمتر خبری می توان یافت .

و نه در میانه ی این همه کوتاهی هاو پسرفت ها ، از رشد و ارشادی ....

شعر نقاشی با کلمات است .

زبانه یی است در نشسته برزبان ،

و زبانی ست زبانه زنان ، و شراره زنان .

هر شعری ،  اگر شعر است ، حادثه یی ست

و اگر حادثه نیست

حتم باید دانست که شعر هم نیست .          22 / 5 / 1382 »

========================================

یک غزل

تمشک وحشی *

1 ) ایزد ، هزار قصّه ی جان پرور آفرید              

  بهر تلاطم دل و جان ، دلبر آفرید

2 ) بر چشم یار ، صف زده مژگان نیزه دار            

 از بهر فتح جان و روان ، لشکر آفرید

3 ) هم از تمشک وحشی سرخ لبان یار                

صد ساغر  شراب و می احمر آفرید

4 ) تا از شراب لعل لبش ، قطره ای چکد              

ساقی از آن لبان و دهان ، ساغر آفرید

5 ) برچهره اش رها شده صد آبشار موی              

باران پر طراوت و مشک تر آفرید     

6 ) تا یک هزار قصّه ی درد و ملال را                 

با جان رقم زنند ، دل و دفتر آفرید

7 ) تا در هزار توی زمان ، صد هزار غم               

آمیزه ای ز روح شود ، پیکر آفرید

8 ) تا کشتی شکسته ی دل لنگر افکند                

در ساحل نگاه مهی ، بندر آفرید

9 ) عشق آفرید و میوه ی دانایی و بهشت             

اهریمن آفرید و آدم و پیغمبر  آفرید                                                                      

27 اردیبهشت 1389

------------------------------------------

*تمشک،درختچه‌ای از تیره گل سرخیان که دسته مستقلی  به نام دسته تمشک‌ها را تشکیل می‌دهند و به حالت وحشی در نقاط گرم و ساحلی مرطوبی مانند گیلان و مازندران و همچنین در آذربایجان فراوان است. در آذربایجان به تمشک بؤیورتکن می گویند. تمشک گیاهی است با ساقه‌های تیغ‌دار که در کنار جاده‌ها و مزارع و جنگل‌ها به صورت انبوه می‌روید برگهایش متناوب و گوشوارک‌دار و شامل ۳ تا ۵ برگچه است. (از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد )



ارسال توسط محمدعلی چراغی
 
تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین 1391
 

 

بهاران خجسته باد

 درنوروز ۱۳۹۱ ، از سوی دوستان ، پیامک های تبریک فراوانی برای من ، از راه گوشی تلفن همراه رسید ، که بسیاری از آن ها بسیار خواندنی و سرشار از ذوق هنری و ادبی بود . برخِ از آنها را درج می کنم :

 بانو فریبا علومی یزدی ، ادیب ، خطیب و مجری برنامه های تلویزیون و سمینار ها ، پیامک زیبایی در نخستین روز فروردین فرستاده بود که چنین است :

« فروردین ، کنار سفره ی هفت سین ،

اگر افتاد از یادت یکی سین ،

سخن نیکو گزین ، یادم بیاد آر ،

و چون خوانی سرود سوره ی یاسین ،

دعایم کن .

سخنت دلپذیر و دلت ، سخن پذیر باد . »

با الهام ، یا با برداشت ازاین پیامک خانم علومی ، غزل زیر سروده شد :

به فروردین ، کنار سفره ی هفت سین ، بیا بنشین

بیاد آور حروفی را ، از آن هفت خوشه ی زرّین 1

سپاس آفرینشگر گزار – آن نیک نوآور 2

تلاوت سوره ای بنما ، سرود سوره ی یاسین

دعایی کن : به گفتار ی ، به اذکاری ، نوشتاری

بیاد آور مرا با آیت و با یک سخن شیرین

زِ ساقیّ کمان ابرو ، بپیما ساغری سرخوش

سلامی کن ، سره گفتار ِ نیک آیین ِ خوش بگزین

سرود زهره 3 را برخوان ، سماع مولوی بشنو

برقص آور مسیحا 4 را ، مسیح آسمان آیین

سبکبال و سبکبار و سبکروح اندرین عالم

به مردم سایه گستر باش و سرسبزی بکن آذین

....................................

1 ) اشاره به هفت گیاه یا نماد فراوانی و باروری و روشنایی در سفره نوروزی در فرهنگ ایرانیان باستان است که نام آن ها چنین است : سیر و سیب و سبزه و سنجد و سمنو و سماق و سنبل و سپند و سوسن و گلها و گیاهان و عناصری از طبیعت که به واج « س » آغاز می شود .

2 ) اشاره به نام خداوند است که در قرآن هم آمده : « بارئ »

3 ) زهره ، یا ناهید  خنیاگر ستارگان در قاموس شاعران ؛

. ایرانیان در زمان هخامنشیان ، آناهیتا ، ایزد باروری و آب را با این ستاره مرتبط می دانستند ، که در فارسی امروز  « ناهید » خوانده می شود .

4 ) اشاره به شعر حافظ دارد :

در آسمان نه عجب گر به گفته ی حافظ

سرود زهره برقص آورد مسیحا را

 



ارسال توسط محمدعلی چراغی

اسلایدر